امید

زمین در انتظار تولد یک برگ.....

من در حال شمارش معکوس.....

صفر همیشه پایان نیست.......

گاه آغاز پرواز است........

تولد 5سالگی وبلاگ

این وبلاگ ۵ساله شد

با سلام خدمت همه دوستان. پنج سال از شروع نوشتنم در این وبلاگ گذشت هرچند با کم وکاستی های زیادی همراه بود اما خوشحالم که حرکتی هرچند کوچک برای رهایی صورت گرفت .از همه دوستان که لطفشون شامل این وبلاگ شد قدردانی میکنم.

معرفی یک با اراده

سلام دوستان من

این وبلاگ دوست عزیزمونه که 10 ماهه بااراده تونسته این عادت رو پشت سر بزاره.

برات آرزوی موفقیت میکنم دوست عزیز

www.parmis99.blogfa.com

تلنگر

سلامی گرم

نکته

روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه

تو نميتوني تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و

رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره.


جدید

سلام دوستان

کانون ترک خودارضایی جدیدی شروع بکار کرده. با مدیریت مشاوران دلسوز و کارآزموده

www.pp91.blogfa.com

در جواب Barbi

یه ایمیل بهم بده جواب رو تو ایمیل کامل برات میفرستم. چون اینجوری نمیشه نظر داد باید چند تا سوال بپرسم

احوالپرسی

سلام دوستای گلم

حالتون چطوره؟ امیدوارم همیشه شاد و امیدوار باشین.

مدتیه به خاطرمشغله و... نشد که مطلب جدید بزارم ولی هرشب سری به وبلاگم میزنم و نظراتتون رو میخونم. هرکدوم از دوستان کمک سوال یا درددلی داشت با گوش جان شنونده هستم. سال جدید اگه خدابخواد وبلاگو پربارتر میبینین.

یادتون نره که: افتادن شکست نیست برنخواستن شکست است.

سلام

درجواب دوستمون بنده گنهکار:

از دید من و با توجه به توضیحاتتون هیچ خودارضایی صورت نگرفته.

تولد چهارسالگی وبلاگ

چهار سال از شروع نوشتن این وبلاگ گذشت...

مرداد ۸۷

مرداد ۸۸

مرداد ۸۹

مرداد ۹۰

مرداد ۹۱

سالهایی که روزهایی از ان شادی بود وروزهایی غم. خیلی ها آمدند و رفتند و اندکی ماندند.هروقت دوستی ترک میکرد انگار دنیا را به من میدادند و با شکست هر همسفر قلبم شکسته میشد.روزهایی که من می شکستم دوستانم تسلی میدادند و روزهایی که دوستانم من سنگ صبورشان میشدم.وخوشحالم که هنوز نفسی برای ترک کردن وجود دارد و دوستانی برای رها شدن از این اسارت روح دست به دست هم داده اند. برای هممه شما آرزوی موفقیت میکنم. به امید شادی همه دلهای غمگین.

 

سلام

معرفی یه وبلاگ فعال و بروز در مورد ترک خودارضایی

پله پله تا خدا

برات آرزوی موفقیت و پایداری میکنم دوست من.

سلام به دوستان گلم

 یکی از دوستای عزیزم وبلاگی زده و به امید به خدا میخواد خودشو از دام خودارضایی رها کنه از صمیم قلبم براش آرزوی موفقیت میکنم

در راه رهایی 

امید

چهار شمع به آهستگي مي‌سوختند، در آن محيط آرام صداي صحبت آنها به گوش مي‌رسيد.شمع اول گفت: من صلح و آرامش هستم، هيچ كسي نمي‌تواند شعله مرا روشن نگه دارد من باور دارم كه به زودي مي‌ميرم....... سپس شعله صلح و آرامش ضعيف شد تا به كلي خاموش شد شمع دوم گفت: من ايمان و اعتقاد هستم، ولي براي بيشتر آدمها ديگر چيز ضروري در زندگي نيستم پس دليلي وجود ندارد كه ديگر روشن بمانم......... سپس با وزش نسيم ملايمي ايمان نيز خاموش گشت. 

شمع سوم با ناراحتي گفت: من عشق هستم ولي توانايي آن را ندارم كه ديگر روشن بمانم، انسانها من را در حاشيه زندگي خود قرار داده‌اند و اهميت مرا درك نمي‌كنند، آنها حتي فراموش كرده‌اند كه به نزديكترين كسان خود عشق بورزند .............. طولي نكشيد كه عشق نيز خاموش شد.

 ناگهان كودكي وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را ديد، گفت: چرا شما خاموش شده‌ايد، همه انتظار دارند كه شما تا آخرين لحظه روشن بمانيد ......... سپس شروع به گريستن كرد........... پــــــــس...شمع چهارم گفت: نگران نباش تا زمانيكه من وجود دارم ما مي‌توانيم بقيه شمع‌ها را دوباره روشن كنيم، مـن امـــيد هستم.

با چشماني كه از اشك و شوق مي‌درخشيد ..... كودك شمع اميد را برداشت و بقيه شمع‌ها را روشن كرد.

نور اميد هرگز نبايد از زندگي شما محو شود

تولد سه سالگی وبلاگ

الان که این شرح را مینویسم فقط یه حس دارم اونم این که هنوز دم و باز دمی دارم. همین.یه جوونم. اما به سن نه به چهره نه به دل. دلی پر از اندوه و چهره ای پر از غم. یه غم چندین ساله. که هر روز و هر لحظه بر این غم افزوده میشود. هر کسی تو اوان جوونیش یه آرزویی داره و منم مثل همه اونا آرزو داره اما آرزوی من با اون خیلی فرق داره اونا رو نمی دونم چه آرزوهایی تو دلشون برای خودشون دارم اما خودمو می دونم -آرزوی مرگ- این تنها آرزوی منه. میخوام بمیرم قبل ازاین که خودم خودمو به نیستی بکشونم

دارم به زوال میرم اونم تدریجی. شاید کسایی که این درد رو تو سینشون نداشتن فقط قادر به خوندن این حرفا باشن اما درک کردن زمانی معنا پیدا میکنه که وجود داشته باشه..  

استمنا مانند آتشی که هیزم رو کم کم به کام خودش میبره داره منو به کام خودش میبره.

 این اولین پست وبلاگ من در سه سال پیش بود...

روزهای ماه مبارک رمضان تداعی کننده خاطرات و روزهای شیرین ترک عادت استمنای من بود.سه سال پیش همچین روزهایی بود که به یاری خدا وبلاگ زدم و تصمیم قاطعانه ای از عمق وجودم برای ترک گرفتم.سه سال پیش بود که تلنگری روح خفته ام را بیدار کردو فتح بابی شد برای یک تغییر. درطول این سه سال فراز و نشیب های زیادی راجب ترک و کل زندگی تجربه کردم.در ترک نیز فراز و فرود های زیادی داشتم.هیچ وقت لحظه های خوش اون روزها رو از یاد نمی برم روزها و لحظاتی که سبکبال شده بودم و زندگی رو به گونه ای دیگر میدیدم و نقاب زشت اون عادت زشت داشت از چهره ام محو میشد.مهمترین عامل در ترک واستارت من برای اراده ترک نگاه و کمک خداوند بود درسته که مدت ها و سالها توی لجن زار دست و پا زدم اما همیشه نگاهم به آسمان بودتوی این مدت تجربیات زیادی کسب کردم وخداروشکرکه تاحدودی توانستم در تغییر دید مشتاقان ترک موثر باشم. توی این جاده با همسفران زیادی هم مسیر بودم و دوستان بسیار خوب و وفاداری پیدا کردم که چیزهای زیادی ازشون یادگرفتم.

دوستای گلم توی عالم ترک سعی بکنیم در درجه اول به اراده و ایمان خودمون برای ترک متکی باشیم چون خودمون همیشه همراه خودمون هستیم و در این راستا از وبلاگها و دوستان و همدردان نیز کسب تجربه و آگاهی بکنیم ولی تکیه گاهمون کمک خدا و اراده خودمون باشه.ترک عادت استمنا ترک و از دست دادن یک چیزمنفور و بدست آوردن خیلی چیزهای مقصود هستش. توی زندگیم خیلی از کارهایی که تو دوران درگیری با عادت استمنا قصد داشتم انجام بدم و نمی دادم با اراده ای که پس از ترک توی وجودم زنده شد به راحتی انجام میدادم و همیشه این رو به خودم میگم که خداحافظی با استمنا برای من سلام کردن به خیلی چیزها بود. تمرکزم رو به دست آوردم آرامش از دست رفته ام رو دوباره بدست اوردم و تو وجودم زنده کردم و سلامی دوباره به زندگی...

از صمیم قلبم برای همه شما دوستان خوبم آرزوی سربلندی و رهایی واقعی رو از خداوند بخشنده طلب میکنم.

 

عید همه مبارک

عید همه مبارک

 جشن عید واقعی جشن رهایی از اسارت نفس هستش.

به امید اون روز برای همه عزیزان و مشتاقان

رمضان مبارک

سلام به همه دوستای عزیزم

ماه مبارک رمضان رو به همه دوستان و همسفران گلم تبریک میگم.

ماه رمضان ایستگاه تقویت روحیه و ایمان هستش و آرزوی استفاده هرچه بهتر از این ماه رو برای همه دوستان دارم.

سایت ترک خودارضایی

 

سایت ترک خودارضایی" حتما سربزنید

 

جوانترین همسفرما

معرفی جوانترین با اراده ما

سلام همسفران و سلام به همسفر جوان و جدیدمون روح آزرده.

بین زندگی کردن با یک روح آزرده و یک روح شاد تفاوت های بسیاری وجود داره.روح شاد از زندگی کردن لذت میبره و روح آزرده از زندگی کردن حسرت.پس اینکه ما حسرت رو به زندگیمون بیاریم یا لذت دست ماست.آرزو میکنم این جوان با اراده با اومدن به دنیای ترک دریچه جدیدی رو به شادی وآرامش به روی زندگیشون باز بشه و هوای خوش لذت بخش زندگی رو از دریچه پاکی و خدایی استشمام کنند. موفق باشی همسفر جدید و عزیزما.

 به امید اینکه روح آزرده هر چه زودتر یه روح آزاد شده بشه.آمین

وبلاگ این جوان با اراده

 

 

ثابت قدمان

سلام به همه همسفرای عزیزم
امروز بعد مدتی فرصتی شد تا سری به وبلاگای لینک شده تو وبلاگم بندازم که متاسفانه اکثرا یا غیر فعال شده بودن و یا از آخرین نوشته هاشون مدتی میگذشت از۴۵ وبلاگ لینک شده ۷ وبلاگ کماکان ادامه میدن.به همه این دوستان خدا قوت میگم.و امیدوارم دوستانی که ازشون خبری نداریم هر جا هستن بااراده و موفق باشن.

اسیر7ساله 

تارک گناه 

سیاوش 

توبه 

مرغان اساطیر 

زندگی جدید 

تلنگر 

تاکی هبوط؟ 

همراه تو "آرام 

رهایی از گناه

مرد مجاهد 

خلاصی 

برنده زندگی 

بنده ناسپاس 

خدایا! مرا به بزرگی چیزهایی که ارزانی کرده ای آگاه

کن تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را بهم نریزد.

دره توبه همیشه بازه

به نام خدایی که در این نزدیکیست...

 

سلام به همه دوستای گلم. امروز به یه دلیل خاص و پس از مدتی مشغله های تموم نشدنی زندگی اومدم یه سر به خونه خودم بزنم!

باد سرد زمستون قبل از این که بیاد انگار  اول اومده تو وبلاگای ما سرک کشیده! البته فصل امتحانات بی تاثیر در نیومدن همسفرامون نیست. سرگذشتی تامل برانگیز از یه همسفر باعث شده که این پست وبلاگو به کلام امیدوار این همسفرمون اختصاص بدم.

برای این همسفر و همه همسفرای عزیزم آرزوی قلبی و وجودی عاری از گناه و شوقی به سمت خدا رو آرزو مندم

 

سلام

چندوقته دارم سایتهای خ و دا رض ایی و وبلاگ هایی دراین مورد را دنبال میکنم و میخونم.وبلاگ ها که همه یه درد دارند اما از دست بعضی از سایت ها و وبلاگها گله دارم.

من هیچ وقت بادنیای مجازی ارتباط نداشتم اما دیگه نتونستم طاقت بیارم وقتی مطالبشون رو میخوندم.من یه دخترم.یه دختر 21ساله. خ و د ارض ای  می کردم اما مث خیلی از بچه ها نمی دونستم دارم چه کاری انجام میدم.دوران راهنمایی بودم دقیق یادم نیست کلاس چندم.یه روز رفتم خونه یکی از فامیلامون و دخترشون اون کارو انجام میداد نمیدونستم داره چکارمیکنه ومشغول چه کاری هستش امابه منم یاد داد و گفت اگه دوست داری انجام بده.من زیاد بهش توجه نکردم اما موند و صحنه ای که هنوز تو ذهنمه.تفریحی شروع کردم.اوایل خیلی تفریحی بود و بعد حدود2سال خیلی درگیرش شدم.این در حالی بود که من هنوز نمی دونستم دارم چکارمیکنم و چه ضرری داره و چه گناهی.ارتباط خوب و خاصی با خداجون داشتم.خیلی خوب.عاشق ماه رمضان بودم و روزه ها و نمازها.بعداز اون کار یه احساس عذاب وجدان داشتم احساس می کردم خداجونم از کارم راضی نیست اما تو یکی از کلاس هام شنیده بودم که بعداز انجام یک گناه صغیره و کوچک انجام دادن یه ثواب کوچک میتونه اون گناهو پاک کنه و من بلافاصله بعدازانجام اون کار وضو میگرفتم و نماز و قران می خوندم.اره من نمی دونستم که بعدش باید غسل بزنم و شاید من تنها کسی نبودم که از این موضوع خبر نداشتم.

من اون کارو انجام میدادم بدون یک عکس بدون یک فیلم و کلیپ س...  وبدون اطلاع و اطلاعات.چون فیلم و عکس ندیده بودم ذهنم پاک بود.کلاس دوم دبیرستان ترک کردم ترک کردنم اونقدر با عذاب همراه نبود شاید 2باری ترکمو شکستم ولی ترک کردم.گفتم که ذهنم پاک بود درمورد مسائل جنسی چیزی نمی دونستم حتی فرق دختر با زن!!! .شاید تعجب کنید کسی که اون کارو انجام میده مگه میشه ذهنش به طرف فیلم و عکس نره اره میشه چون من یه دختر روستایی بودم که روستامون الان تبدیل به یه شهر تقریبا بزرگ شده.اون موقع ها اینترنت نبود یعنی بود ولی تو خونه ما خبر از کامپیوتر و اینترنت نبود و حتی دستگاه vcd  هم نبود.زندگی من خلاصه شده بود تو خانواده و مدرسه و ارتباط قشنگم با خداجونم.دختر پاکی بودم راستش به پاک بودن خودم افتخار می کردم.دختر محبوب خانواده و فامیل.بعداز ترکم یه1سالی انجامش ندادم راستش اصلا تو فکرش نمی رفتم نمی خوام بگم که وسوسه نمی شدم میشدم اما کنترلش می کردم.از تنهایی متنفر بودم.بعداز1سال دقیق یادم نیست که چی شد و چه اتفاقی افتاد که دوباره شروع کردم اما این دفعه خیلی تفریحی و با شدت خیلی کمتر.میدونین بچه ها وقتی یه2 هفته ای انجامش نمیدادم هفته سوم یه چیزی میومد و بهم میگفت چند وقته انجامش ندادی انجام دادنش ضرر نداره منم زیاد سخت نمی گرفتم.حلا فکر کنین اون موقع می خواستم امتحان کنکور بدم نمی دونستم اون کار چیه.کنکور قبول نشدم اومدم دانشگاه ازاد.اون موقع ها خیلی تفریحی انجام میدادم شاید ماهی یک بار هم نمیشد.یه چیزی یه احساسی منو از کنجکاوی تو مسائل جنسی منع میکرد نمیذاشت برم طرفش.اون موقع ها یک سالی میشد که به یه پسرفکر میکردم الته خودش خبر نداشت رفیق داداشم بود.راستش بعداز چندوقت یه نیرویی کمک کرد و من ازش خواستگاری کردم اره دختر ساده روستایی رفت به خواستگاری پسرمورد علاقه اش.جواب مثبت گرفتم.نمی دونم چی بگم اما قصه ازدواجم عجیب بود با کلی مشکلات و امتحاناتی که خداجونم سرراهمون قرار میداد.یه شب نامزدم با صداقت کامل جلوم نشست و گفت من خودارضایی داشتم.برام توضیح داد.فهمیدم تو این چندسال چکار میکردم منم قانون صداقت متقابل رو انجام دادم و قصه زندگی گذشته و عادتم رو براش توضیح دادم اما لحظه سخت و دردناک موقعی بود که فهمیدم گناه کبیره هستش و بعد انجامش باید غسل زد.نمیدونم کسی از شما حال منو تواون لحظه درک میکنه یا نه اما من فقط گریه کردم و گریه گریه و نامزدم با تعجب و حیرت بهم نگاه میکرد.خیلی تعجب کرد که من از اون عادت هیچ اطلاعی نداشتم اما من بعدش بایه احساس عذاب وجدان روبه رو شدم نامزدم خیلی کمکم کرد و تحقیق کرد و گفت چون هیچی درموردش نمی دونستی توبه کن و با خیال راحت به زندگیت برس که خداوند توبه پذیره.فکرشو بکنین من با اون رابطه ای که با خداجونم داشتم حالا به چه حال و روزی افتاده بودم. وقتی فهمیدم که خیلی از نمازهایی که با عشق می خوندم تو چه حالتی بودم یه احساس خیلی بدی بهم دست داد.پیش خداوند شرمنده شدم خجالت میکشیدم جلوش بایستم  نماز بخونم و دعا کنم و حتی از توبه کردن هم شرم داشتم.یواش یواش با کمک نامزدم از اون بحران عبور کردم و بعداز توبه چقدر دلم اروم شد دلم روشن شد.حالا میدونم چیزی که منو از دیدن فیلم و عکس های تحریک کننده منع میکردو باعث شد ذهنم پاک بمونه فقط ارتباط عمیقم با خداجون بود فقط.                                                             

حالا میخوام گله هامه بکنم..    وقتی تو سایت های خ و د ا رض ایی جستجو میکنی همه نوشتن خودارضایی یک گناه کبیره است و خداوند افرادی را که این کارو رنجام میدهند لعنت کرده و چند سخن از امام صادق و امامان دیگه و چند حدیث از پیامبر و حتی ایه قران نوشتن و جلوش نوشتن گناه کبیره.هر کسی مطلب این سایت هارو بخونه از زندگی نا امید میشه.چرا اونهایی که این ایه قران اوردن که خداوند فرموده هر کسی که شهوت خود را به غیراز روش طبیعی یعنی با زن و کنیزش بیرون بیاورد از تجاوزکاران است چرا این افراد بعد از این ایه ایه هایی که درموردتوبه هستش را نمی نویسند؟ مگه خداوند تو خیلی از ایه های قران نگفته که هر گناهی بخشیده میشه وقتی خداوند تو قرانش مینویسه که هرگناهی بخشیده میشه حتی شرک یعنی بزرگترین گناه انسان.چرا؟یعنی با حرفای اونا من که چندسال بدون اطلاع اون کارو انجام میدادم الان یه بنده گناهکار هستم که خداوند دوسم نداره.و یاحتی یه نفری که با اطلاع انجام میداده و برای ترکش خیلی سختی کشیده ولی مثل یه بیماری تو وجودش رفته فرصت توبه  ندارند.

این افراد هم فرصت توبه دارن.کار این افراد هم از نظر خداوند قابل بخشش است.دوستان عزیزم میخوام بگم در توبه خداوند همیشه به روی بنده هاش بازه کافیه که پشیمانی و توبه هامون باتمام وجود و از ته قلبمون باشه.خداروشکر من 8 ماه قبل از نامزدیم ترک کردم و همیشه به درگاه خداوندسبحان و بخشنده شاکر و سپاس گذار هستم.

 

لعنت به نا امیدی

سلام. یک کامنت امیدوار کننده از طرف یه همسفر امیدوار که امیدوارم روز به روز توی ترک موفق باشن و همیشه راه های پراز نور خدا رو برای رسیدن به مقصدشون انتخاب کنن.

 

به نام خدا.

به نام همونی که نشناختمش.اما همیشه بهش امید داشتم.می خوام یه چیزی به همه ی اونایی بگم که فکر میکنن اونقدر گناهکارن که بخشیده نمی شن.فکر نکنین که می خوام توهین کنم اما ببخشید شاید خیلی از اونایی که فکر میکنن گناهکارن در مقابل گناهکاری من جوجه ای بیش نباشن.گناهکاری که چند سال نماز نخونده قرآن نخونده روزه نگرفته تازه توی همون ماه رمضان استمنا’ هم کرده
و اما آخرین جنایتی که کرده واقعا ازتون معذرت میخوام شاید چندش آور باشه 10سال یا بیشتر جنب بوده غسل نکرده.البته غسل کرده اما چند ساعت بیشتر دوام نیاورده.اما الان هرچند تا این لحظه ترک نکردم اما امیدوارم چون حداقل الان بیشتر نمازامو میخونم و بیشتر روزهامو گرفتم و گاهی هم قرآن میخونم و چند آیه ای هم حفظ کردم.حالا فقط بعضی شبا پیش میاد که من جنب به رختخواب برم.بازم خدا رو شکر که یه پیشرفتی داشتم.آخرین تلاشم یه نتیجه کوچیک داشت.بیش از 3 هفته ترک.این برای کسی که بیش از 2 هفته نتونسته یه گام به جلوه.اینا رو نوشتم فقط برای این چند کلمه ی آخر...

لعنت به نا امیدی

تبریک

تولد امام رضا(ع) رو به همه عاشقان تبریک میگم

پیوستن مشتاقی دیگر

سلام دوستان گلم. امروز هم یه کامنت خوشحال کننده دیگه. و یه همسفری که عزم سفر به سمت سرزمین نور رو کردن. از طرف خودم به این همسفرمون شادباش میگویم و روزهای آفتابی همراه با آرامش رو براشون طلب میکنم.

اعتراف تلخ

خوش آمد گویی

سلام همسفرای عزیزم.

امیدوارم راه رسیدن به سعادت روز به روز برای شما هموارتر بشه و به سرمنشا تمام پاکی ها که خود خداوند هستش متصل بشین.  یکی از دوستانمون که به دلایلی وبلاگشو حذف کرده بود دوباره وبلاگشون رو راه انداختن اما این بار با سلام به زندگی...

برای این دوست عزیزمون استقامت رو از خدای مهربان طلب میکنیم...آمین

از طرف خودم به این دوست عزیزم خوش آمد و تبریک میگم ایشون الان نزدک به ۱۰ ماه هست که دارن پااااک پاک زندگی میکنن

اسیر 7 ساله

تقدیم به با اراده های میدان اراده

فرصت يك گام مستحكم

سلام به همه با اراده هاي ميدان اراده و عمل

قبل از هر چيزي فضاي وبلاگ رو زينت مي دهم به تبريك ماه بركت و رحمت واین ماه متفاوت را به همه دوستاني كه به نيت متفاوت فكر كردن و متفاوت عمل كردن قدم به اين ماه گذاشته اند تبريك مي گويم و آرزو مي كنم قدمهايشان گامي باشد مستحكم براي ريشه كن كردن تمام عادت هاي خواسته و ناخواسته بخصوص عادت استمنا .

شروع رمضان براي من شروع يك اراده بود اراده اي كه در نهايت به ترك عادت استمنا ختم شد. رمضان براي من يادآور روزهاي اول وبلاگ و خاطرات روزهاي اول ترك است روزهاي شيريني كه هر روزش خاطره اي شيرين را در ذهنم نقش بست روزهايي كه اغازش اغاز متفاوت يك زندگي و شروعش شروع ديدي متفاوت نسبت به خودم و زندگي بود.از رمضان سال ۸۷ زندگي را از دريچه زيباتري تماشا كردم و هر روز بر اين زيبايي افزوده مي شد و شايد تلاشهايم براي ترك در اين مدت طولاني در این رمضان ثمر داده بود.چون به اينكه در زندگي هيچ تلاشي بي نتيجه نمي ماند اعتقاد دارم اما گاهي اين نتيجه به دلايلي عمدي و غيرعمدي به به تاخير مي افتد و اين تاخير موهبت اين تلاش را از چشمانمان دور مي كند.

شنيده ايم كه معمولا فرصت ها به آهستگي در مي زنند اما بركت رمضان با صداي رسا و زيبايش ما را صدا مي زند صداي زيبايي كه براي شنيدنش نياز به تيزگوشي نيست و هر گوش شنوايي اين نداي الهي را مي شنود.

اما شنیدن زمانی شیرین است که همراه با گوش دادن باشد.دوستان با اراده ام:فقط به شنیدن ندای الهی رمضان قانع نشویدبلکه با گوش دل سپردن به این ندای پرموهبت خدایی تحول را در درون خودتان احساس کنید چرا که تحول زمانی است که از درون متحول شویم.چه بسا رمضان هایی که گذشت اما ما مثل گذشته رمضان را به گذشته هایمان سپردیم و از این ماه برکت و رحمت توشه ای برای خود برنگرفتیم.رمضان را می شود یک ایستگاه دانست .ایستگاهی برای پالایش وجود های خسته از کرده های خود.وجود هایی که می توانند با این نعمت سیقل داده شوند.با استفاده بردن از برکات و نزولات این ماه روح ها پالایش می شود ناخواسته ها از وجود ها زدوده و یک روح پاک و تطهیر شده آماده شروعی متفاوت می شود.رمضان نگاه متفاوت خداوند است به بندگانش. بنده های گناه کاری که نگاه هایشان را به عرشش دوخته اند و دست طلبشان را به سویش دراز کرده اند و دست های برافراشته و و چشمان به آسمان دوخته در این ماه مبارک بی نصیب از رحمت و مغفرت الهی برنمی گردند.

اراده ای که در این ماه مغفرت برای ترک این عادت در وجود ترک کنندگان متولد می شود اراده ایست متفاوت که نتیجه های متفاوتی را به ارمغان می آورد.همسفران عزیزم فرصت پرغنیمت رمضان را مغتنم بشماریم و از این میدان با برکت الهی استفاده بکنیم. چه زیبا لذتی است زمانی که یک همسفر با رمضان اراده میکند با رمضان شروع می کند و با رمضان ترک میکندو این شیرینی و لذت ترک که شروعش در رمضان بود تا همیشه کامش را شیرین نگه میدارد.با شروع رمضان امسال 2 سال از شروع این وبلاگ میگذرد. شروعی که نوید ترک یک عادت ناشایست را برای من به ارمغان داشت و نتیجه ای که از فراز و نشیب های ترک در این مدت گرفتم این بود که بدون استمنا هم می شود زندگی کرد.

به امید این که در این ماه مهر مغفرت الهی بر روی گناهانمان خورده شود و روحمان با برکت این ماه تطهیر شود.

 

جواب

جواب به دوست عزیزم امیر :

سلام دوست عزیزی که به نیت پاک شدن وارد این محیط پاک شده اید.

دوست عزیزم من هر کاری از دستم بر بیاد کوتاهی نمی کنم. تقاضا میکنم آدرس ایمیلی از خودتون بزارین و مطمئن باشین تو دنیای ترک دستها دستگیر همدیگر هستن.

منتظرم...

تصمیم با تصمیم گیرنده هستش

سلام به دوستان با اراده و پایدارم. امروز که داشتم تو آرشیو ذهنم جستجو می کردم جمله ای به ذهنم اومد که گفتم برای دوستان عزیزم هم شاید مفید باشه.

بعد از انجام عادت خودارضایی شخص انجام دهنده از دو زاویه می تونه به خودش نگاه بکنه:

سرزنش خودش یا حمایت از خودش.

نتیجه"

نتیجه سرزنش خودش ...... سقوط دوباره

و

نتیجه حمایت از خودش ..... شروعی دوباره

پس..

تصمیم با خود شماست.

سربلند و پایدار باشین.

به گوش باشیم

 آژیر خطر دروبلاگ های ترک

ارتباط دخترها وپسرها برای کمک به همدیگر در وبلاگ های ترک

نمی دانم شما دوست عزیز که این مطلب را می خوانیدچقدر به این موضوع فکرو احیانا با این مسئله روبرو شده اید.این موضوع مدتی ذهنم را به خود مشغول و دستانم را برای نوشتن اماده کرده بود.وقصد داشتم در این باره مطالب تجربیات و دیدگاه هایی را در اختیار همراهان عزیز و دوستانی که به تازگی به جمع ما پیوسته اندقرار دهم.هر چند که می دانم مطالب و دیدگاه هایم خالی از اشکال نیست.

همه ما می دانیم که کمک کردن فعلی مقدس و عملی خداپسندانه است و کسانی که از بنده ای از بندگان خدا دستگیری کنند خداوند یار و یاورشان در این جهان و دستگیرشان در جهان باقی خواهد بود.اما هر چیزی برای خودش راه  جایگاه و آدابی دارد و کمک کردن نیز از این موضوع جدا نیست.

معتقدم کمک کردن دختر ها و پسرها و بلعکس در عالم وبلاگ های ترک به همدیگر چالشی را پیش روی آنها برای ترک کردن به وجود می آورد.این حرف را برا اساس دیده های خودم در مدت 2سالی که در زمینه ترک فعالیت می کنم برایتان بازگو می کنم چرا که خود به عینه شاهد در باتلاق این رابطه ها افتادن تعداد زیادی از بچه های ترک بوده ام که فقط به نیت و هدف ترک قدم به وبلاگ های ترک گذاشتنداما سرانجام نه تنها ترک نکردندبلکه با خود کوله باری از تجربیات تلخ این رابطه ها را به همراه بردندو شخصی که با هزار امید و آرزو وارد دنیای ترک به قصد ترک شده بودسرانجام پس از تجربه یک رابطه تلخ و مبتلا شدن به چندین عادت نا خواسته کلام آخرش را این گونه بیان کرد"ترک کردن کاری بسیار مشکل و غیر ممکن است"

خواهر یا برادری عزیزی که از سر دلسوزی و کمک به برادر یا خواهر غیر هم جنس خود اقدام به شروع این رابطه کرده بود نه تنها نتوانست کمک موثری را انجام دهدبلکه برای همیشه از جمع ما خداحافظی کرد و دوباره روزهای کابوس شکستن ترکش شروع شد(تجربه ای در سال۸۸)در صورتی که اگر با هم جنس خود این رابطه را ادامه می داد و در دنیای ترک می ماندو تجربیات خود را در اختیار هم جنسان خود قرار می دادباعث و بانی ترک خیلی از هم جنسان خود می شد. و این آژیر قرمز مدتی در و بلاگ های ترک به صدا در امده است.

شاید چون کمک کردن بنای این رابطه هستش از نظر ظاهری به این رابطه وجهه قابل قبولی داده باشداما اگر کمی با چشمان باز و دید تیز بینانه تری به موضوع نگاه کنیم و اندکی صدای تجربه دوستان را بشنویم خواهیم دید که واقعیت چیزی غیر از این است.

مدتی است بر اساس دیده هایم به این نتیجه رسیده ام که کمک کردن جنس های مخالف در عالم ترک  کاری اشتباه و در پاره ای از مواردهمراه با تاوان های سنگینی است.پیامد هایی که به نرمی و آرامی در این رابطه ها رخنه میکند.پسر و دختری که به نیت ترک این عادت زندگ سوز وارد دنیای پرفراز و نشیب ترک می شوند تا زندگی خود را بسازند پس از اشنا شدن با همدیگربراساس حس مشترک مبتلا بودن به این عادت و صمیمیتی که ناشی از حس همدردی در وجودشان به وجود می آید در صدد کمک و همراهی به یکدیگر بر می آیند از جایی که حساسیت پسر ها در حالت های مبتلا نسبت به جنس مخالف زیاد می باشدخود بخود حسی در وجودشان متولد می شود و این حس پسرانه با احساسات لطیف دخترانه بهم متصل می شود و این نقطه تلاقی زنگ خطری را به صدا در می آوردکه اگر به موقع شنیده نشودپیامد های ناگوار آن گریبان گیر ارتباط برقرار کنندگانش می شود.این حس پسرانه و این احساس لطیف دخترانه گاهی عاملی می شود برای تحریک و گاهی انگیزه ای می شود برای ترک و این دوگانگی باعث خارج شدن شخص ترک کننده از چرخه تعادلی می شود که با ترک چند مدت خود به دست آورده است.در این رابطه ها گاه انسان دچار عادت هایی خواهد شد که قبل از وارد شده به دنیای ترک باانها بیگانه بود و شخصی که وارد شد برای ترک یک عادت ناخواسته به یک عادت ناشایست دیگر  نیز مبتلا شد.

طریقه های اشنایی را براساس چندین تجربه را که خودشخصا به عینه شاهد آن بوده ام برایتان بازگو می کنم:

آشنایی با سر زدن به وبلاگ ها و آشنا شدن در قسمت نظرات وبلاگ های ترک شروع می شودو جرقه کنجکاوی های شخصی در ذهن ها زده می شود. بعد از ان پا را یک گاه فراتر نهاده و از طریق ایمیل با هم در ارتباط می باشندبعد از ایمیل به دلیل تقویت یافتن رابطه دو طرف در دنیای مجازی صحبت مجازی مستقیم(چت) شروع می شود در لابلای این صحبت ها که سخن از ترک و کمک به همدیگر برای ترک است به دلیل آشنا شدن و صمیمی شدن و عادت کردن به این رابطه گاها صحبت هایی رد و بدل می شود که ربطی به ترک و دنیای ترک ندارد و فقط جنبه کنجکاوی و شخصی داردو مقدمه ایست برای اگاهی یافتن از زندگی شخصی طرف مقابل و نتیجه آن تماشای عکس ها و مشاهده چهر های همدگیر است.

تا اینجا این رابطه رنگ و بویی کاملا مجازی داشت.

اما از لحظه ای که دو جنس مخالف با همدیگر ارتباطی برقرار می کنندنفر سوم بین آنها شیطان است و این شخص سوم نمی گذارد این رابطه به رابطه مجازی ختم شود. شماره ها فقط برای ارتباط با اس ام اس!!!! رد و بدل می شود و شماره دادن و شماره گرفتن نقطه آغاز خطری بزرگ است. و در آن حالت کاملا از ترک دور شده اند و در حال و هوای دیگری سیر میکنند.بعد از رد و بدل شدن پیام ها مشتاق به شنیدن صدای همدیگر می شوندو در نهایت این حس این قدر قوت می یابد که همدیگر را ملاقات میکنند.

شخصا این پروسه را به کرار در وبلاگ های ترک مشاهده کرده ام.از همه دوستان و همسفران خواهش میکنم صدای این آژیر خطر را بشنوند .پسر ها از پسر ها و دختر ها از دختر ها تقاضای کمک کنند و سوالاتشان را از هم جنسشان بپرسند تا ما باز شاهد خداحافظی تلخ دوستان و همسفرانمان از وبلاگ های ترک نباشیم و از همه همسفران عزیزم خواهشمندم از تجربه تجربه کنندگان استفاده کنندتا راه کمتری را برای ترک همیشگی بپیمایند و این عادت ناشایست و همه عادت های ناخواسته را از وجودشان بزدایند.

همنفس شما: اسیر رها شده