زوال تدریجی

حتما خیلی از شماها داستان اصل قورباغه(زوال تدریجی) را شنیده اید.و شاید ازجاهای مختلف خوانده اید.اصل این داستان در کتاب اخرین راز شاد زیستن از اندره میتوس هستش.

اگر يك قورباغه تيزهوش و شاد را برداريد و داخل يك ظرف آب جوش بيندازيد قورباغه چه كار ميكند ؟ بيرون مي پرد ! در واقع قورباغه فورا به اين نتيجه مي رسد كه لذتي در كار نيست و بايد برود . حالا اگر همان قورباغه يا يكي ديگر را برداريد و داخل يك ظرف آب سرد انداخته و ظرف را روي اجاق گذاشته و به آرامي حرارت دهيد قورباغه چه كار مي كند ؟ استراحت مي كند و چند دقيقه بعد به خودش مي گويد كه ظاهراً آب گرم شده است . و تا چشم به هم بزنيد يك قورباغه آب پز آماده است

وقتی کمی عمیق به این داستان پند آموز و نتایج آن نگاه میکنم میبینم زندگی من دقیقا شبیه قورباغه داستان ماست -بود (زوال تدریجی) همان قورباغه ای که تدریجی بودن اتفاقات او را هلاک کرد.

وقتی سرکی به گذشته میکشم ناخودآگاه تمام خاطرات تلخ گذشته در ذهنم تداعی میشود. زمانی که این کار شده بود روالی از روال های زندگیم و اصلا به بد بودنش فکر نمیکردم و به خودم میگفتم اشکالی ندارد هنوز جوانم و فرصت زیاده حالا باشه تا بعدا ترکش میکنم.موقع امتحانات به خودم میگفتم فعلا باشه تا بعدا یه فکری میکنم.بعدا فرصت هستش. الان راحت باشم.بعدا بعدا بعدا

سالها به خودم گفتم بعدا والان احساس میکنم آن بعدا که مدتها منتظر آن بودم و به خاطر ان کارهایم را زندگیم را درسم را به عقب انداختم فرا رسیده است اما تنها چیزی که الان دور و بر خودم مشاهده میکنم حسرت هستش و افسوس و پشیمانی که مثل خوره داره منو میخوره. و از درون داره منو نابود میکنه.واین یعنی اتفاق افتادن به صورت تدریجی ودر نهایت سقوط.و الان دارم تاوان آن بعدا گفتن ها و راحت بودن های موقت وکاذب را پس میدهم.

والان عاجزانه از شما ای برادر و خواهر عزیز که تازه وارد این راه شده اید تقاضا میکنم دور بزنید.دوربزنید که پایان این جاده جز بدبختی و نابودی و افسوس و حسرت چیز دیگری ندارداین راهی است که من رفتم تا اخرش هم رفتمو در نهایت به سقوط منجر شد.انتهای این جاده دره ای  تاریک است که کسی که درون آن افتاد دیگه بیرون امدن از ان خیلی خیلی مشکل است. درسته که الان دستهای مهربانی منو از ته این دره تاریک بیرون کشیدند اما زخم های کاری و عمیقی از این سقوط بر وجودم باقی مانده است

طلب مغفرت

ای خدای بخشنده خوبم

ای کریم ستار العیوبم

یا ربی یا اله

رویم شده سیاه

کارم شده گناه

بر من بده پناه

بر من بده پناه

 

ماه رمضان داره نزدیک میشه. همیشه قبل از این ماه به خودم میگم که ایا امسال  میتونم روزه هامو کامل بگیرم و با انجام این کار روزه هامو خراب نکنم. این سوال رو دارم از سال ۷۸ تا الان از خودم میپرسم. اول رمضون با انرژی و خوب شروع میکنم. اما بعدا این قدر فشارش زیاد میشه که طاقت نمیارم و بی تفاوت نسبت به رمضون وروزه و شکستن روزه دست به این کار میزنم.

اما اگه بی انصاف نباشم رمضون همیشه کمترین مورد رو داشتم.اما امسال رمضون با حضور شما دوستان عزیز با رمضون سالهای دیگه فرق میکنه.

تمام چشم خسته و ناامیدم به امید رمضون امساله که به رهایی برسم

امیدوارم رمضون امسال سکوی پرتابی باشه برای رهایی همیشگی از این اسارت تلخ.

میخوام اگه بتونم(با کمک شما) بعد از رمضون از نو شروع کنم. البته این از نو شروع کردن حرف جدیدی برام نیست. سالهای پیش نیز قبل از شروع همچین قولهایی به خودم میدادم اما در میانه راه با بی احترامی تمام به خودم و رمضان و با  لبانی روزه دست به این کار میزدم.

اما این رمضان من مطمئنم که تنها نیستم و اطرافم دوستان دلسوزی هستند که از هیچ کمکی دریغ نمیکنند ...............................تا رهایی.

رمضان

رمضان بر همه رمضان دوستان مبارک

 

تشکر

سلام . وتشکر از همه دوستانی که با نظرات خودشون باعث شدن از اول این ماه (شهریور) تا الان فقط دو مورد داشته باشم. الان غیر از نشستن و فکر کردن به گذشته تلخ یه دلخوشی پیدا کردم اونم این که بیام تو وبلاگم و با خوندن نظرات و راهنماییها و دلسوزی های دوستانم قوت قلبی بگیرم و روزنه ای از امید را جلو راهم ببینم.