زوال تدریجی
اگر يك قورباغه تيزهوش و شاد را برداريد و داخل يك ظرف آب جوش بيندازيد قورباغه چه كار ميكند ؟ بيرون مي پرد ! در واقع قورباغه فورا به اين نتيجه مي رسد كه لذتي در كار نيست و بايد برود . حالا اگر همان قورباغه يا يكي ديگر را برداريد و داخل يك ظرف آب سرد انداخته و ظرف را روي اجاق گذاشته و به آرامي حرارت دهيد قورباغه چه كار مي كند ؟ استراحت مي كند و چند دقيقه بعد به خودش مي گويد كه ظاهراً آب گرم شده است . و تا چشم به هم بزنيد يك قورباغه آب پز آماده است
وقتی کمی عمیق به این داستان پند آموز و نتایج آن نگاه میکنم میبینم زندگی من دقیقا شبیه قورباغه داستان ماست -بود (زوال تدریجی) همان قورباغه ای که تدریجی بودن اتفاقات او را هلاک کرد.
وقتی سرکی به گذشته میکشم ناخودآگاه تمام خاطرات تلخ گذشته در ذهنم تداعی میشود. زمانی که این کار شده بود روالی از روال های زندگیم و اصلا به بد بودنش فکر نمیکردم و به خودم میگفتم اشکالی ندارد هنوز جوانم و فرصت زیاده حالا باشه تا بعدا ترکش میکنم.موقع امتحانات به خودم میگفتم فعلا باشه تا بعدا یه فکری میکنم.بعدا فرصت هستش. الان راحت باشم.بعدا بعدا بعدا
سالها به خودم گفتم بعدا والان احساس میکنم آن بعدا که مدتها منتظر آن بودم و به خاطر ان کارهایم را زندگیم را درسم را به عقب انداختم فرا رسیده است اما تنها چیزی که الان دور و بر خودم مشاهده میکنم حسرت هستش و افسوس و پشیمانی که مثل خوره داره منو میخوره. و از درون داره منو نابود میکنه.واین یعنی اتفاق افتادن به صورت تدریجی ودر نهایت سقوط.و الان دارم تاوان آن بعدا گفتن ها و راحت بودن های موقت وکاذب را پس میدهم.
والان عاجزانه از شما ای برادر و خواهر عزیز که تازه وارد این راه شده اید تقاضا میکنم دور بزنید.دوربزنید که پایان این جاده جز بدبختی و نابودی و افسوس و حسرت چیز دیگری ندارداین راهی است که من رفتم تا اخرش هم رفتمو در نهایت به سقوط منجر شد.انتهای این جاده دره ای تاریک است که کسی که درون آن افتاد دیگه بیرون امدن از ان خیلی خیلی مشکل است. درسته که الان دستهای مهربانی منو از ته این دره تاریک بیرون کشیدند اما زخم های کاری و عمیقی از این سقوط بر وجودم باقی مانده است



ترک خودارضایی: