به گوش باشیم

 آژیر خطر دروبلاگ های ترک

ارتباط دخترها وپسرها برای کمک به همدیگر در وبلاگ های ترک

نمی دانم شما دوست عزیز که این مطلب را می خوانیدچقدر به این موضوع فکرو احیانا با این مسئله روبرو شده اید.این موضوع مدتی ذهنم را به خود مشغول و دستانم را برای نوشتن اماده کرده بود.وقصد داشتم در این باره مطالب تجربیات و دیدگاه هایی را در اختیار همراهان عزیز و دوستانی که به تازگی به جمع ما پیوسته اندقرار دهم.هر چند که می دانم مطالب و دیدگاه هایم خالی از اشکال نیست.

همه ما می دانیم که کمک کردن فعلی مقدس و عملی خداپسندانه است و کسانی که از بنده ای از بندگان خدا دستگیری کنند خداوند یار و یاورشان در این جهان و دستگیرشان در جهان باقی خواهد بود.اما هر چیزی برای خودش راه  جایگاه و آدابی دارد و کمک کردن نیز از این موضوع جدا نیست.

معتقدم کمک کردن دختر ها و پسرها و بلعکس در عالم وبلاگ های ترک به همدیگر چالشی را پیش روی آنها برای ترک کردن به وجود می آورد.این حرف را برا اساس دیده های خودم در مدت 2سالی که در زمینه ترک فعالیت می کنم برایتان بازگو می کنم چرا که خود به عینه شاهد در باتلاق این رابطه ها افتادن تعداد زیادی از بچه های ترک بوده ام که فقط به نیت و هدف ترک قدم به وبلاگ های ترک گذاشتنداما سرانجام نه تنها ترک نکردندبلکه با خود کوله باری از تجربیات تلخ این رابطه ها را به همراه بردندو شخصی که با هزار امید و آرزو وارد دنیای ترک به قصد ترک شده بودسرانجام پس از تجربه یک رابطه تلخ و مبتلا شدن به چندین عادت نا خواسته کلام آخرش را این گونه بیان کرد"ترک کردن کاری بسیار مشکل و غیر ممکن است"

خواهر یا برادری عزیزی که از سر دلسوزی و کمک به برادر یا خواهر غیر هم جنس خود اقدام به شروع این رابطه کرده بود نه تنها نتوانست کمک موثری را انجام دهدبلکه برای همیشه از جمع ما خداحافظی کرد و دوباره روزهای کابوس شکستن ترکش شروع شد(تجربه ای در سال۸۸)در صورتی که اگر با هم جنس خود این رابطه را ادامه می داد و در دنیای ترک می ماندو تجربیات خود را در اختیار هم جنسان خود قرار می دادباعث و بانی ترک خیلی از هم جنسان خود می شد. و این آژیر قرمز مدتی در و بلاگ های ترک به صدا در امده است.

شاید چون کمک کردن بنای این رابطه هستش از نظر ظاهری به این رابطه وجهه قابل قبولی داده باشداما اگر کمی با چشمان باز و دید تیز بینانه تری به موضوع نگاه کنیم و اندکی صدای تجربه دوستان را بشنویم خواهیم دید که واقعیت چیزی غیر از این است.

مدتی است بر اساس دیده هایم به این نتیجه رسیده ام که کمک کردن جنس های مخالف در عالم ترک  کاری اشتباه و در پاره ای از مواردهمراه با تاوان های سنگینی است.پیامد هایی که به نرمی و آرامی در این رابطه ها رخنه میکند.پسر و دختری که به نیت ترک این عادت زندگ سوز وارد دنیای پرفراز و نشیب ترک می شوند تا زندگی خود را بسازند پس از اشنا شدن با همدیگربراساس حس مشترک مبتلا بودن به این عادت و صمیمیتی که ناشی از حس همدردی در وجودشان به وجود می آید در صدد کمک و همراهی به یکدیگر بر می آیند از جایی که حساسیت پسر ها در حالت های مبتلا نسبت به جنس مخالف زیاد می باشدخود بخود حسی در وجودشان متولد می شود و این حس پسرانه با احساسات لطیف دخترانه بهم متصل می شود و این نقطه تلاقی زنگ خطری را به صدا در می آوردکه اگر به موقع شنیده نشودپیامد های ناگوار آن گریبان گیر ارتباط برقرار کنندگانش می شود.این حس پسرانه و این احساس لطیف دخترانه گاهی عاملی می شود برای تحریک و گاهی انگیزه ای می شود برای ترک و این دوگانگی باعث خارج شدن شخص ترک کننده از چرخه تعادلی می شود که با ترک چند مدت خود به دست آورده است.در این رابطه ها گاه انسان دچار عادت هایی خواهد شد که قبل از وارد شده به دنیای ترک باانها بیگانه بود و شخصی که وارد شد برای ترک یک عادت ناخواسته به یک عادت ناشایست دیگر  نیز مبتلا شد.

طریقه های اشنایی را براساس چندین تجربه را که خودشخصا به عینه شاهد آن بوده ام برایتان بازگو می کنم:

آشنایی با سر زدن به وبلاگ ها و آشنا شدن در قسمت نظرات وبلاگ های ترک شروع می شودو جرقه کنجکاوی های شخصی در ذهن ها زده می شود. بعد از ان پا را یک گاه فراتر نهاده و از طریق ایمیل با هم در ارتباط می باشندبعد از ایمیل به دلیل تقویت یافتن رابطه دو طرف در دنیای مجازی صحبت مجازی مستقیم(چت) شروع می شود در لابلای این صحبت ها که سخن از ترک و کمک به همدیگر برای ترک است به دلیل آشنا شدن و صمیمی شدن و عادت کردن به این رابطه گاها صحبت هایی رد و بدل می شود که ربطی به ترک و دنیای ترک ندارد و فقط جنبه کنجکاوی و شخصی داردو مقدمه ایست برای اگاهی یافتن از زندگی شخصی طرف مقابل و نتیجه آن تماشای عکس ها و مشاهده چهر های همدگیر است.

تا اینجا این رابطه رنگ و بویی کاملا مجازی داشت.

اما از لحظه ای که دو جنس مخالف با همدیگر ارتباطی برقرار می کنندنفر سوم بین آنها شیطان است و این شخص سوم نمی گذارد این رابطه به رابطه مجازی ختم شود. شماره ها فقط برای ارتباط با اس ام اس!!!! رد و بدل می شود و شماره دادن و شماره گرفتن نقطه آغاز خطری بزرگ است. و در آن حالت کاملا از ترک دور شده اند و در حال و هوای دیگری سیر میکنند.بعد از رد و بدل شدن پیام ها مشتاق به شنیدن صدای همدیگر می شوندو در نهایت این حس این قدر قوت می یابد که همدیگر را ملاقات میکنند.

شخصا این پروسه را به کرار در وبلاگ های ترک مشاهده کرده ام.از همه دوستان و همسفران خواهش میکنم صدای این آژیر خطر را بشنوند .پسر ها از پسر ها و دختر ها از دختر ها تقاضای کمک کنند و سوالاتشان را از هم جنسشان بپرسند تا ما باز شاهد خداحافظی تلخ دوستان و همسفرانمان از وبلاگ های ترک نباشیم و از همه همسفران عزیزم خواهشمندم از تجربه تجربه کنندگان استفاده کنندتا راه کمتری را برای ترک همیشگی بپیمایند و این عادت ناشایست و همه عادت های ناخواسته را از وجودشان بزدایند.

همنفس شما: اسیر رها شده

 

 

 

 

 

من یک عمر به خدا دروغ گفتم

من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.
می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت ماندم. من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد. دانستم که نابودی ام حتمی است. با شرمندگی فریاد زدم خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم. خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست. در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت. نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد. از زیر آوار زندگی بیرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم.

گفتم: خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم ؟

خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم.

گفتم: خدایا عشقت را پذیرفتم و از این لحظه عاشقت هستم.

سپس بی آنکه نظر خدا را بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام ادامه دادم. اوایل کار هر آنچه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم و خدا فوری برایم مهیا می کرد. از درون خوشحال نبودم. نمی شد هم عاشق خدا شوم و هم به او بی توجه باشم. از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام از خدا نظر بخواهم زیرا سلیقه خدا را نمی پسندیدم. با خود گفتم اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چیزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم. پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا این که وجودش را کاملاً فراموش کردم. در حین کار اگر چیزی لازم داشتم از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست کمک می کردم. عده ای که خدا را می دیدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند. اما عده ای دیگر که جز سنگهای طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آنها نیز بهره ای ببرند. در پایان کار همان ها که به کمکم آمده بودند از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند. همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم. آنها به سرعت از من گریختند همان طور که من از خدا گریختم. هر چه فریاد زدم صدایم را نشنیدند همان طور که من صدای خدا را نشنیدم. من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم. قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود.

گفتم: خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند. انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم.

خدا گفت: تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی. از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند.

گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و سزاوار این تنبیه هستم. اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی هر چه گویی همان کنم. دیگر تو را فراموش نخواهم کرد. خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهایم را باور کرد. نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد.

گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم. 

خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم.

گفتم: چرا اصرار داری تو را باور کنم و عشقت را بپذیرم.
گفت: اگر مرا باور کنی خودت را باور می کنی و اگر عشقم را بپذیری وجودت آکنده از عشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آنی می رسی و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویایی به زحمت بیندازی. چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی زیرا تو و من یکی می شویم. بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چیزی بی نیازم. اگر عشقم را بپذیری می شوی نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز.

هم نفس تازه نفس

هم نفس تازه نفس:

سلام به جویندگان سعادت.

خوشحال می شم هر شب که نظرات وبلاگ رو چک میکنم یه هم نفس تازه نفس به جمع ما اضافه شده و می خواد با تکیه بر اراده خودش و با توکل بر صاحب اراده ها این کار ناپسند رو " برای همیشه" کنار بزاره و بجاش عادت های پسندیده رو جایگزین بکنه. امروز هم یه هم نفس جدید داریم که وبلاگشبرای من یه هیجان خاصی داشت.پرشور و حرارت بود و امیدوار. برای این هم نفس جدیدمون آرزوی " ثبات قدم" و رهایی و دستگیری مشتاقان رهایی رو می کنم.

 

۞۞۞ استمنا دیگه چیست؟ ۞۞۞
۞ بزرگترین مرجع جوانان پاک و عشقی ایران زمین در ترک خودارضایی ۞

http://zendegizibahast.blogfa.com/

 

معرفی دو هم نفس

سلام به همه دوستان و راهیان راه پاک ترک و سلام ویژه به دو همسفر جدیدمون. ورود این دو همسفر رو تبریک میگم و براشون پاک شدن و پاک ماندن رو آرزو می کنم.

 

http://arama.blogfa.com/    هم نفس با ندا و نگین

 

http://farzandeariya.blogfa.com/     هم نفس با پژمان

 

در ضمن دوره جدید ترک تو وبلاگ آقا پژمان شروع شده.چله تا همیشه...

جواب به دوست عزیزم

 

جواب به.......... kooochooloo

خوشحال شدم که ندای وجدان بیدارت رو شنیدی و به صدای ناله شیطان تو وجودت بی اهمیت شدی و این خودش سرآغاز یه موفقیت هستش .من هر کاری ازم بربیاد کوتاهی نمی کنم و اینو میگم که اگه ترک کردن کار محال ونشدنی بود من ترک نمی کردم. حالا که کاری شدنی هستش تو هم می تونی. قدم به قدم باهات میام و بهت کمک می کنم تا ترک برای همیشه.

آدرس ایمیلتو برام بفرست.

سرزنده و سلامت باشی.

منتظرتم...

آرامش

سلام

سلامي گرم به گرماي خورشيد تابستان جنوب به همه دوستان و همراهان و هم قدمان صميمي وعزيزم.اميدوارم اكنون كه اين مطلب رو مي خونين سرشار از حس آرامش باشين كه از دريچه اون آرامش زندگي رو زيباتر ببينين. چند صباحي پيش گمشده اي داشتم كه هر چه مي جستم نمي يافتم.هر بار كه دستان خود را به گناه الوده مي كردم احساس مي كردم از گمشده ام دورتر شده ام و گاهي انقدر دور مي شدم كه بايد در دوردست ها جستوجويش مي كردم. اكنون كه اين سطرها را مي نگارم گمشده ام (آرامشم)را يافته ام و انقدر محكم در اغوشش گرفته ام كه جزئي از وجودم شده است و از اون عادت فقط خاطره اي در ذهنم و يادگار تلخي در زندگي ام به جا مانده است.در اين راه اوج وسقوط را با هم تجربه كردم و كوله بار تجربه زندگي ام از سختي ها و تجربه ها سنگين شده است و مي دانم زماني اين كوله بار زندگي ام سودمند خواهد بود كه دست كساني كه در مردابش افتاده اند را بگيرم و از اين عادت زندگي سوز برهانم.گهگاهي كه ياد گذشته مي افتم دلم به حال گذشته خودم مي سوزد.گذشته اي كه در آن يك هفته ارامش ارزويم شده بود.ارزوي اينكه يك هفته دستانم را به گناه الوده نكنم وشبها كه چشمانم را به روي هم مي گذارم صداي شلاق وجدانم را نشنوم.اكنون كه دستانم را براي نوشتن به روي صفحه برده ام در قلبم ارامش عميق لطيف و لذت بخشي را احساس مي كنم وخوشحالم اين دست ها كه چند صباحي قبل از درد مي نوشتند از ترك مي نويسند و اين ارامش وخوشحالي را پاداش ترك مي دانم.يادم مياد وقتي در كوران و تلاطم اون عادت بودم چشمانم را به سقف مي دوختم و در دل آهسته آهسته با خود حرف مي زدم كه آيا مي شود روزي رها از اين عادت زندگي كنم؟ و ميگفتم روزي كه به اين مهم ها دست يافتم با تمام وجودم سعي در ترك دوستان و همراهان و همسفرانم ميكنم.از موقعي كه پا در مسير نور و پاكي گذاشته ام و از ظلمت و ناپاكي دور شده ام تمام سعي ام را براي كمك به همسفرانم كرده ام و از كمك كردن به دوستانم در اين راه احساس خوب و آرام بخشي را تجربه مي كنم.هميشه دست كساني را براي كمك و همراهي ميگرفتم كه دستان خود را بلند كرده باشند و به قول معروف اولين مرحله دريافت كردن درخو است كردن است و چه زيباتر است موقعي كه دستان خودرا به آسمان بلند مي كنيم و از صاحب دست طلب دست گيري ميكنيم.از همه شما همسفران و همراهان و دوستانم نهايت سپاس و تشكر را دارم كه از هر كدامتان نكته اي را براي رهايي آموختم و مانند كليدي بوديد براي قفل هاي بسته زندگي ام.اين روزها هر روز به خانه قديمي وصميمي ام سر مي زنم و ازنظرات و همراهي هاي شما دوستان جويا مي شوم  و اميدوارم انتهاي اين جاده براي همه همسفران : پايان يك اغاز تلخ و اغاز يك شروع شيرين باشد