تولد سه سالگی وبلاگ

الان که این شرح را مینویسم فقط یه حس دارم اونم این که هنوز دم و باز دمی دارم. همین.یه جوونم. اما به سن نه به چهره نه به دل. دلی پر از اندوه و چهره ای پر از غم. یه غم چندین ساله. که هر روز و هر لحظه بر این غم افزوده میشود. هر کسی تو اوان جوونیش یه آرزویی داره و منم مثل همه اونا آرزو داره اما آرزوی من با اون خیلی فرق داره اونا رو نمی دونم چه آرزوهایی تو دلشون برای خودشون دارم اما خودمو می دونم -آرزوی مرگ- این تنها آرزوی منه. میخوام بمیرم قبل ازاین که خودم خودمو به نیستی بکشونم

دارم به زوال میرم اونم تدریجی. شاید کسایی که این درد رو تو سینشون نداشتن فقط قادر به خوندن این حرفا باشن اما درک کردن زمانی معنا پیدا میکنه که وجود داشته باشه..  

استمنا مانند آتشی که هیزم رو کم کم به کام خودش میبره داره منو به کام خودش میبره.

 این اولین پست وبلاگ من در سه سال پیش بود...

روزهای ماه مبارک رمضان تداعی کننده خاطرات و روزهای شیرین ترک عادت استمنای من بود.سه سال پیش همچین روزهایی بود که به یاری خدا وبلاگ زدم و تصمیم قاطعانه ای از عمق وجودم برای ترک گرفتم.سه سال پیش بود که تلنگری روح خفته ام را بیدار کردو فتح بابی شد برای یک تغییر. درطول این سه سال فراز و نشیب های زیادی راجب ترک و کل زندگی تجربه کردم.در ترک نیز فراز و فرود های زیادی داشتم.هیچ وقت لحظه های خوش اون روزها رو از یاد نمی برم روزها و لحظاتی که سبکبال شده بودم و زندگی رو به گونه ای دیگر میدیدم و نقاب زشت اون عادت زشت داشت از چهره ام محو میشد.مهمترین عامل در ترک واستارت من برای اراده ترک نگاه و کمک خداوند بود درسته که مدت ها و سالها توی لجن زار دست و پا زدم اما همیشه نگاهم به آسمان بودتوی این مدت تجربیات زیادی کسب کردم وخداروشکرکه تاحدودی توانستم در تغییر دید مشتاقان ترک موثر باشم. توی این جاده با همسفران زیادی هم مسیر بودم و دوستان بسیار خوب و وفاداری پیدا کردم که چیزهای زیادی ازشون یادگرفتم.

دوستای گلم توی عالم ترک سعی بکنیم در درجه اول به اراده و ایمان خودمون برای ترک متکی باشیم چون خودمون همیشه همراه خودمون هستیم و در این راستا از وبلاگها و دوستان و همدردان نیز کسب تجربه و آگاهی بکنیم ولی تکیه گاهمون کمک خدا و اراده خودمون باشه.ترک عادت استمنا ترک و از دست دادن یک چیزمنفور و بدست آوردن خیلی چیزهای مقصود هستش. توی زندگیم خیلی از کارهایی که تو دوران درگیری با عادت استمنا قصد داشتم انجام بدم و نمی دادم با اراده ای که پس از ترک توی وجودم زنده شد به راحتی انجام میدادم و همیشه این رو به خودم میگم که خداحافظی با استمنا برای من سلام کردن به خیلی چیزها بود. تمرکزم رو به دست آوردم آرامش از دست رفته ام رو دوباره بدست اوردم و تو وجودم زنده کردم و سلامی دوباره به زندگی...

از صمیم قلبم برای همه شما دوستان خوبم آرزوی سربلندی و رهایی واقعی رو از خداوند بخشنده طلب میکنم.

 

عید همه مبارک

عید همه مبارک

 جشن عید واقعی جشن رهایی از اسارت نفس هستش.

به امید اون روز برای همه عزیزان و مشتاقان