خودآگاهی

خود آگاهی

انسان را تماشا کن

خودت را ببین...

تماشا کن و خواهی دید که انسان در نا آگاهی عمل میکند.همه رازمذاهب بر این است که انسان   را از ناآگاهی به آگاهی بیاورد. آگاه شدن یعنی از زندان بیرون آمدن . برای رهایی از زندان آنچه باید انجام دهیم این است که آگاه و آگاه تر شویم. به دانش بیشتر نیاز نداریم بلکه به آگاهی بیشتری نیاز است.ما دانش بسیار داریم و از آن گرانبار هستیم. باری سنگین داریم و به سبب همین بار سنگین نمی توانیم حرکت بکنیم. باید بارمان را سبک تر بکنیم و شروع کنیم به یافتن واقعی و انداختن غیر واقعی.

ما باید همیشه در جستجوی واقعیت باشیم و مطیع محض جامعه نباشیم همیشه آن چه جامعه می گوید صحیح نیست.

و البته مردمی هم از دست ما عصبانی خواهند شد زیرا لحظه ای که هوشیار شویم دیگر تحت کنترل آنها نیستیم. آنها ما را مطیع می خواهند وباید بر اساس میل آنها منضبط باشیم و باید از آنها اطاعت کنیم.

از اطاعت محض و پذیرفتن بدون تعقل باز بایستیم و خویشتن خودمان شویم .انسانی که خودش شده باشد خواهد دانست چه وقت اطاعت بکند و چه وقت اطاعت نکند. او فرمانبردار محض نخواهد بود. او مطیع نخواهد بود. او موردی  تصمیم می گیرد که چه وقت بهتر است اطاعت بکند و چه وقت نه. وقتی حقیقت را می بیند اطاعت خواهد کرد و در مقابل باطل مطیع نخواهد بود.

شناخت ناشناخته ها

شناخت ناشناخته ها

ذهن انسان همواره از ناشناخته ها هراسان است.ناشناخته آن را مختل ميكند.ذهن همواره در شيارهاي آشناي خودش زندگي ميكند.دريك الگوي مشخص وشناخته شده به چرخش و چرخش ادامه ميدهد.درست مانند صفحه گرامافون.ذهن ازرفتن به سوي ناشناخته ها وحشت دارد.اما زندگي هميشه در ناشناخته هاحركت ميكند.زندگي راتنها زماني مي شناسي كه آماده سفر به ناشناخته ها شوي و انسان مي ترسد.تو مايلي كه زندگي مطابق ذهن تو حركت كندبراساس شناخته ها ولي زندگي نمي تواند از تو پيروي كند.زندگي يك سيلان است ما مي خواهيم ان را ساكن كنيم.تو ميخواهي خوشبخت باشي و طالب لذت هستي اما كسي كه طالب لذت است بايدرنج آن را هم بپذيرد درست مانند قله ها ودره ها.اوج ها و قله ها را ميخواهيم ولي دره ها را نه!پس دره ها كجا بروند؟بدون دره ها قله ها چگونه ميتوانند و جود داشته باشند؟ اگر عاشق قله ها هستي دره ها را هم دوس بدار.آنها نيز بخشي از تقديرند.انسان پلي است ميان شناخته ها و ناشناخته ها.بار سفر بستن اغاز خردمندي ويكي شدن باشناخته هاست.

هرتغييري براي پذيرش و زندگي كردن مشكل است اما بعد از مدتي متوجه مي شويم كه اين تغيير ثروت و غناي زيادي را به زندگي ما بخشيده است.

زندگي هديه اي حاضروآماده نيست. تو وارث همان حياتي هستي كه آفريده اي.تو از زندگي همان ميوه اي را مي چيني كه بذر آن را كاشته اي. دنيا پر از آدم هاي افسرده اي است كه همه عمرشان را در غم و انده مي گذرانند و گروهي نيز زندگي را با سرور و خوشي به سر ميبرند.پس اين خودما هستيم كه بركيفيت زندگي خودمان تاثير مي گذاريم و بر اساس تصويري كه در ذهن داريم شاد يا غمگين مي شويم.

تصاويرذهني اساس شخصيت احساس و رفتار شما راتشكيل ميدهد بنا بر اين براي تغيير رفتارخود بايد برآوردها برداشت ها و تصاويرذهني خودراتغيير دهيدوبدين ترتيب موجب افزايش نيرومندي خودشويد. ما به وسيله انديشه هالي خود پيشرفت مي كنيم و از نردبان تصوري كه از خويشتن داريم بالا مي رويم. بايد توجه داشته باشيم كه نيروي تصور ما ده برابر قوي تر از نيروي اراده ماست. انسان يك موجود هدف جواست وقتي به دنبال هدفي نباشيم دليلي براي تلاش نداريم و در نتيجه مثل گندابي در جاي خود راكد و بي حركت مي مانيم در صورتي كه طبيعت انسان اقتضا ميكند كه در تحرك و تكاپو باشيم.

افراد موفق در هر رشته و كار به طور حتم قوي ترين سريع ترين بهترين و باهوش ترين آنها نيستند بلكه پايدارترين افرادند.

نيروي كسي كه به چيزي معتقد است برابر است با نيروي نودو نه نفر كه فقط به آن علاقه مندند.

يكي از دلايلي كه خیلی ها در زندگي به موفقيت هاي بزرگ نمي رسند آن است كه موفقيت معمولا چهره خود را در پشت تلاش هاي جدي و مستمر پنهان مي كند. در دنياي ما دو نوع سختي و جود دارد. يكي سختي نظم و ترتيب و ديگري سختي افسوس و پشيماني كه اولي يك مثقال و دومي يك تن وزن دارد.انتخاب با شماست که کدام سختی را انتخاب کنید.