زندگی مشروط- معرفی همسفران پاکی- چشم انتظار احمد

زندگی مشروط- معرفی همسفران پاکی- چشم انتظار احمد

 زندگی مشروط.................................

از اشتباهات دید من در ترک خودارضایی این بود که زندگی کردن و بهره بردن از مواهب زندگی را موکول به ترک این عادت کرده بودم- در صورتی که با زندگی کردن باید به جنگ این عادت میرفتم. در واقع زندگی مشروط به ترکی را برای خودم ساخته بودم . تمام فرصت ها و لذت های زندگی را موکول  به ترک این عادت کرده بودم. همیشه فرصت های زندگی با زبان بی زبانی برایم دست تکان میدادند و با روی گشاده به من سلام می کردند اما دست های گره کرده من حاظر به بیرون آمدن از جیب و جواب دادن به سلام آنها نبودند. چون به آنها القا شده بود سلام به زندگی فقط بعد از ترک.فقط چشمم به دنبال سلام آنها بود اما از اقدام خبری نبود.این حس در تمام لحظه های زندگی من جا خوش کرده بود. در باب معنویت- عبادت ها و شروع آنها موکول به ترک شده بود. و تحصیلات و تفریحات نیز. و در یک جمع بندی کلامی تمام روز مره گی های یک زندگی. با دور شدن هر چند کوتاه از این عادت ثمره این دور شدن چند صباحی بعد به بار نشست که همانا برگشتن قوه تفکر و تعقل بود.و بعد از چیدن این میوه و چشیدن دوباره آن بود که این دید مشروط و اشتباه جای خود را به تغییر دیدی داد که همان تغییر- روزنه و به دنبال آن شکاف و در آخر شکستن این سد ذهنی مخرب بود.دیگر به جای این که عبادت ها و زندگی کردن ها رو موکول به ترک بکنم با انجام دادن و دست زدن به آنها بر علیه این عادت اقدام میکردم. کم کم به سراغ کارهایی رفتم که مدتها در گوشه ای به انتظار ترک و وارد شدن به صحنه زندگیم خاک میخوردند. پس از گرد گیری این بل قوه ها و وارد شدن به زندگی و پیداکردن نقش بل فعل خود بود که مسیر ترک من هموار شد.

پس به هیچ عنوان نباید عبادت ها و کارها و مهم های زندگی را موکول به ترک این عادت بکنیم بلکه با انجام دادن آنها راه ترک خود را هموار تر کنیم.

میوه های رسیده راباید چید تا لذت خود را برای ما به ارمغان بیاورند و گرنه پس از خراب شدن و افتادن ارزشی ندارن. 

شاید اکنون زمان درو کردن و چیدن محصول فرا رسیده؟

شاید اکنون زمانی است که باید جواب اصرار بر ترک های خود را بگیریم؟

پس بیاییم با چشمانی باز و دید تیزبینانه تری به اطراف خود بنگریم و فرصت ها را برای چیدن و درو کردن از دست ندهیم.

فرصت ها همیشه نیستند. پس از فرصت ها نهایت ها را استخراج بکنیم.

 

معرفی همسفران پاکی................................

 کلامی دیگر خوش آمدگویی به چند همسفر نو ظهور راه پاکی که از طرف خودم و خانواده بزرگ "مسافران پاکی" حضورشان به جمع ما را شادباش میگویم و آرزوی ثبات قدم در این مسیر رو از خداوند منان برایشان طالبم

 http://zamanetark.blogfa.com/                              زمان ترک

http://www.bahare-khazan-zade.blogfa.com/          بهار خزان زده   

www.rahaazhameh.blogfa.com/                             رها از همه

  http://kanoonetark.blogfa.com/                            سروش

 

 

چشم انتظار احمد!!............................

دل نوشته های احمد:

سلام.من هم یه تنهایی هستم مثل همه 6ساله که به این درد گرفتارم.در طی این مدت بهترین سالهای عمرم رو بی خودی تلف کردم.در ایجاد رابطه با بقیه افراد جامعه خیلی ناموق هستم.از زن گرفتن به شدت می ترسم.همیشه تنها هستم.خیلی از افراد که با اونها رابطه دارم منو فاقد شعور اجتماعی مدونند.اکه بخوام از درد های خودم بگم به این زودی هاحرفم تموم نمی شه .لطفاً به نوای این بی نوا جواب بده و کمکم کن(احمد)

 

جواب به احمد عزیز

. سلام دوست من. قبل از هر چیز از این که به این کلبه قدم گذاشتین ازتون سپاسگذارم. مدتی هستش منتظر شماهستم اما فقط چشم انتظارم و خبری از شما ندارم. همون روزی که این نظر رو گذاشتین یه ایمیل به اون ایمیلی که ثبت کرده بودین زدم اما کماکان چشم انتظار جواب شما هستم. نگرانی من از بی خبری از شماست. من با تمام وجود منتظر شما هستم تا دستتون رو دو دستی بگیرم. مطمئنم با خواستن و تلاش به این باور که ترک این عادت شدنی هستش میرسین. من ترک کردم اونم با یه معجزه !معجزه ای که تو وجود همه ماها هست اما بعضی مواقع رو به افول رفتنش برای ما دردسر ساز میشه اما هرگز از بین نمیره . اون چیزی نیست جز   " معجزه اراده".

چشمان من چشم انتظار شما هستن.

منتظرم.

 

ریشه های وجود

ما متولد می شویم که زندگی کنیم...

ولی بیشترما انسانها فرصت زندگی کردن را به آسانی از دست می دهیم. نفس میکشیم. می  خوریم. پیر میشویم و دست آخر میمیریم. ولی این زندگی نیست یک مرگ تدریجی است مرگی که شاید هفتاد سال به طول بیانجامد.وچون میلیونها نفر در اطراف ما هستند که به تدریج همین گونه می میرند ما هم از آنها تقلید میکنیم. وفکر میکنیم زندگی یعنی همین!؟

هدف از زندگی پیر شدن نیست بلکه رشد کردن و رسیدن به تکامل است. پیر شدن و رشد کردن دو پدیده کاملا متفاوت اند. پیر شدن خصیصه ای است حیوانی در صورتی که رشد کردن خصیصه ای است صرفا انسانی . اما عده کمی از انسانها استحقاقش را دارند. رشد کردن یعنی این که انسان هر لحظه بیش از پیش عمق جوهر زندگی را درک کند. رشد کردن یعنی از مرگ دور شدن و نه به سوی مرگ پیش رفتن! هر چه بیشتردرعمق زندگی فرو رویم ذات جاودانگی را بیشتر درک خواهیم کرد و بیشتر از مرگ فاصله خواهیم گرفت.و سرانجام لحظه ای فرا میرسد که در می یابیم مرگ چیزی جز تعویض لباس. تعویض خانه و... نیست .برای رشد کردن کافی است به یک درخت نگاه کنیم. هنگامی که درخت رشد میکند ریشه هایش درعمق پیش می روند. اینجا تعادل برقرار است هر چه درخت بلند تر شود ریشه هایش عمیق ترمی شوند درختی که ریشه های کوچک و کوتاه دارد هرگز نمی تواند پنجاه متر ارتفاع داشته باشد چرا که این ریشه ها از پس این درخت غول پیکر بر نمی آیند. ورشد کرد یعنی همین یعنی درعمق وجود خود فرو رفتن جایی که ریشه هایتان قرار دارند.

زندگی پویاست اما نه به خاطر آرزوهای دور و درازی که انسان دردل می پروراند. بلکه صرف جستن و یافتن است که زندگی را پویا می کند. پویایی زندگی در جاه طلبی برای رسیدن به مقام و منزلت نیست بلکه جستجویی برای رسیدن به مفهوم حقیقی خود است که زندگی را پویا می کند. خیلی عجیب است آدم هایی که هنوز خود را نشناخته اند و می خواهند برای خود کسی باشند.آنهاهنوز با وجود خود بیگانه اند ولی هدفشان کسی شدن است.