تجربیات من
سلام دوستان و همسفران عزیز.
خدا قوت به همه رهروان.
یکی از آرزوهای بزرگ من تو زندگی اینه که فقط نظاره گر زندگی نباشم بلکه منشا اثر باشم. و از شما می خوام موقعی که دستاتونو بالا می برین تا از خدا چیزی بخواین آخر دعاهاتون دعا کنین تا منم به آرزوم برسم.
یکی از بهترین و دلسوترین دوستانم مطالبی در مورد خودارضایی برام ایمیل کردن که حیفم اومدخودم تنها بخونم. مهتاب خانوم وااقعا ازتون ممنونم.
تجربیات من:
اول:ترك استمنا اين نيست كه دايما به استمنا و ترك آن فكر كنيم (اين فكرها بيشتر موجب مشغله ي ذهني بيشتر و تاثير گذاري بر ناخودآگاه ذهن مي شود)بلكه ترك اين است كه كلا استمنا را به حاشيه ي ذهنمان برانيم و اصلا به آن فكر نكنيم
بعبارت ديگر
استمنا بي استمنا
كلا فراموشي مطلق
اينكه در ترك آن به نحو بيمارگونه و وسواسي دايما در فكرش باشيم وضعيتمان روز به روز بدتر و بدتر مي شود
دوم :باورتون نميشه كه اين چندروزه چقدر اين ذكر در عرصه هاي مختلف نجاتم داده است .اعجاب برانگيز است
لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم
نكته ي خيلي خيلي مهم اينه كه ما ذكر را در مراحل پاياني استفاده مي كنيم در حاليكه نبايد اينطور باشد
نبايد بذاريم به حدي برسه كه زير پتو بخواهيم اين ذكر را بگوييم
حتي زمانيكه فكر جنس مخالف-فكر استمنا - كلمه ي استمنا- تصور س... و...به ذهنمون حمله كرد بايد سريعا به ذكر پناه ببريم.يعني وقتيكه هنوز در مرحله ي ذهني هستيم اونجا با خودمون اصلا فكر نميكنيم كه همين تصورات باعث دوباره انجام دادن اون كاره دقيقا همون جايي كه فكر نمي كنيم بايد ذكر بگيم يعني از كوچكترين تحريكات هم بايد چشم بپوشيم .چه اينكه بخواهيم تو سايتهاي....وفيلماي...بيفتيم.
به ياد داشته باشيم كه پيشگيري بهتر از درمان است
سوم:اين كه بخواهيم در راه مبارزه با استمنا فكرمان را تغييير دهيم و مسير ذهني مان را عوض كنيم فايده اي نداردو نتيجه اي نمي گيريم.البته اين تجربه ونظر منه.هرچقدر اين مبارزه ي فكري كه بيشتر شبيه يك وسواس فكري است بيشتر شود نتيجه ي كمتري حاصل مي شود و استمناهاي ناخودآگاه به دليل اين دغدغه ي ذهني و وسواس فكري بيشتر مي شود بر اثر فرمان ناخودآگاه ذهني مان .البته دقت داشته باشيم تغيير فكر ما وتصورات غلط ذهني مان راجع به استمنا لازم و كارامد است اما بايد مراقب باشيم كه به ووسواس فكري تبديل نشود
چهارم:در آن لحظه ي نهايي (زمانيكه در معرض مستقيم گناه هستيم ونزديكه كه به دام بيفتيم)ديگر فكر ما و ذهن ما در كنترل خودش نيست يعني ديگر كنترل دروني ممكن نيست .تنها چيزي كه كارامد است كنترل بيروني است مثلا اينكه سريعا محيط را ترك كرده وبه جمع برويم يا تا مغازه ي نزديك محلمان و... راحت بگم اينكه .بايد كلا حواسمان را پرت كنيم و بهش گير ندهيم چون اگه بهش گير بديم حساسيتش بيشتر ميشه و كنترل ما كمتر.
این سبد گل از طرف من و همه خوانندگان این وبلاگ و همه رهروان راه پاکی به مهتاب عزیز

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۳:۳۰ ب.ظ توسط اسیر رها شده
|

ترک خودارضایی: