تبليغاتX
پایان یک آغاز تلخ ...آغاز یک شروع شیرین
خدا مي داند که چقدر سخت تلاش کرده اي وقتي سخت گريسته اي و قلبت مملو از دردست خدااشک هايت را شمرده است وقتي احساس مي کني که زندگيت ساکن است و زمان در گذر است خدا انتظارت رامي کشد وقتي هيچ اتفاقي نمي افتد و تو گيج و نا اميدي خدابرايت جوابي دارد اگر نا گاه ديدگاه روشني را در مقابلت آشکار سازد و اگر بارقه ي اميد در دلت جرقه زد خدا در گوشت نجوا کرده است وقتي اوضاع رو به راه مي شود و تو چيزي براي شکر کردن داري خدا تو را بخشيده است وقتي اتفاقات شيرين و دلچسبي رخ داده است و سرا سر وجودت لبريز از شادي گشته است خدا به تو لبخند زده است به ياد داشته باش هر جا که هستي و با هر احساسي خدا مي داند
+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در جمعه 11 دی1388 و ساعت 6:40 بعد از ظهر |
سلام به همه همسفران عزیزم.

همه ما اینجا همسفریم و هدف مشترکی داریم.هدف ما رسیدن به یک مقصد هستش مقصدی که با رسیدن به اون در واقع جهت جدیدی رو برای خودمون تو زندگی ایجاد میکنیم.مقصد ما رهایی هستش.رهایی از چیزهایی که قلبا آنها رو دوس نداریم اما خودمون رو راضی کرده ایم که حضور داشته باشن و همین راضی کردن پای ما رو بند کرده و روح ما رو تسخیر.درواقع کل زندگی مبارزه برای رسیدن به اهداف هستش و هر اندازه هدفمون برای ما مهمتر باشه ما حاظر به دادن بهای بیشتری برای هدف و مقاومت بیشتری برای رسیدن در راه رسیدن به این هدف هستیم .هدف ما در اینجا دور شدن از ناخواسته ها و رسیدن به خواسته ها هستش.خواسته هایی که مدت هاست شوق رسیدن به اون رو تو وجودمون داریم.من اسم این وبلاگ رو گذاشتم پل! برای من این وبلاگ پلی بوده و هست بین دنیای تاریک قبل از شروع ودنیای پرنور پیش رو.هم اکنون از دنیای تاریک فاصله گرفته ام اما کاملا خودم رو جزء دنیای پرنور نمی دانم.اما نسیم خوش اون رو دارم با تمام وجودم احساس میکنم. تو این مسیر بعضی مواقع سرعت میگرفتم وشوق وصف ناپذیری برای رفتن به اون سمت پل داشتم و بعضی وقتا لنگ لنگان ادامه میدادم و لی می رفتم و ساکن نبودم.وهر موقع لنگ لنگان به راهم ادامه میدادم یاد این جمله می افتادم که "ان که می لنگد یعنی هنوز راه می رود"تو این مسیر تجرب های گرانبهایی از همه شما دوستان ارزشمندم کسب کردم.تجربه هایی که من تو این دنیای پرفراز و نشیب کسب کردم در دنیای خارج از ترک نیزباعث هموارتر شدن مسیر زندگی ام شد.زندگی که تا قبل از اقدام برای ترک شبیه یه خواب عمیق بود.از همه شما همسفران که با بودن و حضورتان باعث تغییر نگرش من نسبت به خودم و زندگی ام شدین صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم.تک تک شما دوستان مانند کلید هایی بودین برای قفل های مدتها بسته زندگی ام.اکنون که این مطلب رو مینویسم بوی خوش دنیای نور تمام وجودم رو سیقل داده اند و احساس پالایش شدن دارم.و احساس خوبی نسبت به اول خودم و بعد پیرامونم دارم.

من دنیای ترک رو یه دنیای کاملا متفاوت از دنیاهایی دیگه ای که تو این دنیا وجود دارن میدونم.تو دنیای ترک کسی به خاطر این که به هدفش برسه نمیاد اهداف و احساسات دیگران رو زیر پابزاره تا ازاونا برا خودش پله ای درست کنه تا به هدف های خودش برسه.تو دنیای ترک هدف هر کس رسیدن خودش و همسفراش به هدفهاش هستش.تو این دنیا اگه پرنده اسیری از قفس آزاد شدحس خوشحالی و رهایی وجود همه پرندگان چشم به پرواز دوخته رو فرا میگیره و بوی خوش پرواز مشام همه مشتاقان رو نوازش میده.اینجا همه از خوشحالی هم خوشحال و از ناراحتی هم ناراحت میشن.و همین صمیمیت و حمایت حلقه گمشده دنیاهای اطراف ما هستش.

به امید رهایی همه پرندگان چشم به پرواز دوخته

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در یکشنبه 1 آذر1388 و ساعت 8:9 بعد از ظهر |
سلام به همه مسافران و همسفران و دلسوزان این راه پرپیچ و خم اما مطمئن.سه پرنده دیگه به جمع

مشتاقان پرواز پیوستن که اینجا از طرف خودم و همه سبک بالان بهشون تبریک میگم.

http://tarkmikonam.mihanblog.com/

 

http://www.kanontark1.blogfa.com/

 

http://a30re7sale.blogfa.com/

تکه شعری تقدیم به همسفران جدید:

اهل اينجا نيستم پيچك روياي رفته در ميان روح خسته جان دوباره مي گيرد نه ، اهل اينجا نيستم بايد زجا برخيزم مي توانم ، مي توانم بايد اكنون از اين چاه عميق به سلامت برون آيم و يك بار دگر با شوق سوي رويا قدمي بردارم دست بر زانو زده و از خدايم مدد مي جويم نور بودن جريان افتاده آري ، هستم آري ، هستم زائري در پي رويا هستم

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در یکشنبه 24 آبان1388 و ساعت 4:49 بعد از ظهر |
سلام

سلام

سلام به همه دوستان خودم

دوستان و همسفرای گلم.

بابت غیبت طولانی مدت منو ببخشین.دیروز رفتم سروقت وبلاگا باد سرد و بی روحی از وبلاگا به صورتم خورد خیلیها حذف کرده بودن و خیلی ها مث خودم رهاش کرده بودن.تو این مدت خیلی اذیت میشدم که نمی تونم بیام اما دسترسی نداشتن به نت یکی از عوامی نیومدنم بود وتغییر کردن شرایط زندگی عامل بعدی.دلم برا همه بچه ها تنگ شده بود.البته با بعضی هاشون در ارتباط بودم.

اینجا یه چیزه اما این یه چیز خیلی چیزا رو بهم داد.خیلی چیزی رو بهم یاد داد.و دوستانی پیدا کردم که هر کدومشون دریچه ای جدید به روی زندگی برای من بودن و هستن.

 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در یکشنبه 10 آبان1388 و ساعت 1:2 بعد از ظهر |
سلام به همه دوستان و همسفران عزیزم

این ماه مبارک رو به همه شما(هر چند دیر) تبریک میگم

۱ سال از شروع وبلاگ و ترک من گذشت.........

خیلی زود میام.

فعلا

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در پنجشنبه 12 شهریور1388 و ساعت 5:11 بعد از ظهر |
سلام به همه دوستان همسفران و همراهان گرامي

امروز نظر يه دوست و همسفر جديدي رو ديدم كه منو به ياد يك سال پيش خودم انداخت.يك سال پيش همين روزا بود كه تصميم به وبلاگ زدن و ترك كردن گرفتم و با خوندن نظر اين دوستمون ياد اون خاطرات افتادم .روزايي كه اشتياق وصف ناشدني براي ترك داشتم و انگار بهم الهام شده بود كه كم كم ميخواد يه اتفاقي بيوفته كه سالها منتظرش بودم.

خدمت اين دوست عزيز و مسافر رمضان خير مقدم و خوش آمد ميگم و با آغوش باز حضور ايشان در جمعمان را پذيرا ميشم.هميشه يك تصميم يك تغيير رو به همراه داره و يك تغيير يك زندگي جديد.به جمع ما خوش آمديد.با تمام توان و تجربه در خدمت شما هستيم و اگه ميدان رو خالي نكنين و به اين جمله ايمان بيارين كه" سرانجام ماندن در ميدان پيروزيست" مطمئنم زندگيي در انتظارتونه كه سالها براش انتظار مي كشدين.

http://a30rekhod.blogfa.com

اين شعر زيبا رو تقديم ميكنم و همسفر جديد و عزيزمون:

بازکن بال و پرت را ای پرنده
ترس پرواز تو را می فهمم
راز چشمان پریشان تو را می دانم
جرأتی داشته باش، تا افق راهی نیست
تپش قلب تو را می شنوم
شعر پرواز تو را می خوانم
باز کن بال و پرت را و به فردا بنگر
من از امروز رهایی تو را میبینم

 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در پنجشنبه 22 مرداد1388 و ساعت 8:31 بعد از ظهر |

گفتم.....

گفت.....

گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که ھوس مي کردم سر سنگينم راکه پر از دغدغھ ي ديروز بود و ھراس فردا ،بر شانه ھاي صبورت بگذارم و آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه ھاي تو کجا بود ؟

گفت: عزيز تر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه ھستي .من ھمچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن ھمه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟

گفت : عزيزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکھايت به من رسيد  و من يکي يکي بر زنگارھاي روحت ر يختم تا باز ھم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنھا اينگونه مي شود تا ھميشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راھم گذاشته بودي ؟

گفت : بارھا صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو ھرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود ،که عزيز از ھر چه ھست از اين راه نرو که به ناکجاآباد ھم نخواھي رسيد

گفتم : پس چرا آن ھمه درد در دلم انباشتي ؟

گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناھت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ،بارھا گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي .آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد  که تو تنھا اينگونه شد که صدايم کردي .

گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟

گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد ھم بر خدا گفتن اصرار مي کني ھمان بار اول شفايت مي دادم .

گفتم :مھربانترين خدا ، دوست دارمت ...

گفت : عزيز تر از ھر چه ھست من دوست تر دارمت ...

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در جمعه 9 مرداد1388 و ساعت 8:0 بعد از ظهر |

امروز چه کسی هستیم؟پیامدهای انتخاب دیروز ماست.

فردا چه کسی خواهیم بود؟ به انتخاب امروزمان بستگی دارد.

سلام به همه همسفران.دوستان و دلسوزان این راه پرامید.

از این که دیر به دیر به این کلبه صمیمی میام از همه شما عذر خواهی میکنم و بعد از عذر خواهی از همه شما باصفایان از این که به این کلبه سر میزنین و نمی زارین چراغ این کلبه خاموش بشه تشکر میکنم. این روزا مشغله های کاریم فوق العاده زیاد شده و این مشغله ها فرصت با دوستان بودم رو ازم گرقته.

دوستان ما برای ماندن به اینجا نیامده ایم بلکه برای رسیدن آمده ایم.من هنوز نرسیده ام اما راه درست رسیدن را پیدا کرده ام.در این مسیر دوستانی جلوی من بودن و چراغ راه و دوستانی در کنارم.

مردی از جنس اراده.......

یکی از دوستانی که همیشه حضورش رو در کنارم احساس میکردم و میکنم دوست دوست داشتنیم " وهاب جان " هستش.من لحظه لحظه بودن رو با اون تجربه کردم.ما مدتی هستش که در کنار هم حرکت میکنیم هر موقع من میلنگم اون عصای من میشه و هر موقع اون من عصای اون.من ایشون رو مردی از جنس اراده میدونم.چون قدرت اراده بارزترین قدرت در خلاص شدن ایشون از این عادت بوده.سنخیت های اخلاقی و روحی که ما باهم داریم باعث شده در این مسیر راه هموارتری داشته باشیم.

من همیشه از اراده ایشون برای ترک اراده میگیرم از اعتماد به نفس ایشون اعتماد به نفس و از احساسات ایشون حس زندگی .اراده ایشون در ترک این عادت برای من الگوی پیش رونده ای هست که رسیدن را برای من میسر تر کرده است.

وهاب جان خیلی دوست دارم و امیوارم تا فتح کامل قله پیروزی همراه هم باشیم.

 

http://www.tarkeestemna.blogfa.com/

آقا مسعود:

سلام

منم می خوام از امروز آروم شروع کنم و دوران جدیدی از زندگیم رو رقم بزنم. دورانی که دیگه توش شرمندگی از گذشته نباشه.

می خوام با شما همراه بشم و به شما گزارش بدم ... سابقه 9 سال
.

خدمت شما همسفر عزیزم تشکرمیکنم که به این کلبه قدم گذاشتین.باعث خوشحالی ماست که با شما همراه بشیم.اینجا دنیایی هستش که فقط کسانی که تو این دنیا زندگی میکنن از حال هم با خبر هستن.اینجا کسی کسی رو تنها نمی زاره و دست به دست هم این مسیر رو طی میکنیم.کافیه شما باشی و میدون رو خالی نکنی.

اگه براتون امکان داشت یه ایمیل از خودتون تو نظر خصوصی برام بزارین.متظرتونم.


آقا نوید:

سلام علیکم به همه دوستان وبه اسیر رها شده.بابا یه با مرامی بیاد دست مارو هم بگیره.امروز 17روز ازادم .2روزی هست که داره بهم فشار میاد.نمی خواهم برگردم اول راه.کمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممک. نمی دونین چه قدر با حسرت این رکورداتون رو خوندم.اااااااااااااااااه.یعنی میشه منم واسه همیشه یادم بره همچین بدبختی هست.کمممممممممممممممممممممممممممممممممممممک.

سلام نوید جان.

جای خوبی اومدین.نه به این خاطر که وبلاگ منه .نه.  بلکه به این خاطر که اینجا همسفرایی هستن که به خاطر همسفراشون هر کاری که از دستشون بر بیاد انجام میدن.

۱۷ روز رو بهت تبریک میگم.نوید جان یادت نره اول باید قدم های کوچک برداشت تا به جهش های بزرگ رسید.

ایمیلتون رو برام بفرستین. منتظرتونم.


آقا محمود:

سلام

خسته نباشید

رهاییتون رو به شما وهمه رها کرده ها تبریک میگم.امیدوارم باراهنماییها وتجربیات ارزشمندتون منم به جمع

شما بپیوندم.24سالمه و9ساله به این بیماری مبتلا هستم.تا 14ماه هم تونستم ترک کنم ولی لعنت بر

شیطان....

سلام محمود جان.با آغوش باز پذيراي شما هستيم.با آماري كه از خودت دادي سنخيت هاي زيادي با هم داريم.مطمئنم اگه تصميم قاطعي بگيري تغيير اساسي تو زندگيت به وجود مياد.ماه رمضون نزديكه ما جمع بزرگي جمع شديم تا اين ماه رمضون پاياني بر همه اون تلخي ها باشه اگه هستي يه يا علي بگو با ما همراه شو. بهت قول ميديم تنهات نزاريم تا خودت ما رو تنها نزاري.

يه ايميل برات فرستادم. منتظر جوابتم


 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در جمعه 2 مرداد1388 و ساعت 5:20 بعد از ظهر |
 پروازی به آسمان از دریچه امید ...

چندی پیش خبر رهایی داداش امید رو تو این وبلاگ خوندین و معمولا اونایی که از شر این عادت رها میشن آروم نمی نشینن و با اشتیاق فراوان سعی در رها کردن دیگر دوستان از این مرداب رو دارن.

 امیدجان هم از این همسفراست که به رها شدن خودشون اکتفا نکردن و براکمک به بقيه دوستان  دریچه ای رو برای پروازایجاد کردن.

از ایشون کمال تشکر رو داریم و آرزومند رهایی همه اسیران از اسارت نفس

http://parvazdobare.blogfa.com/

 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در یکشنبه 14 تیر1388 و ساعت 1:36 بعد از ظهر |

معرفی یک همسفر

 

من ......... خدا را دارم

وبلاگی برای پرواز....

راهی به سوی آسمان....

خیر مقدم میگم به گلشن عزیز که با تصمیمی که گرفتن خواهان تغییری در زندگی خودشون شدن.

صمیمانه خدمت گلشن عزیز خیر مقدم میگم و اینو بدونن که اینجا کسی که خودشو از اون چاله بیرون کشید آروم نمی نشینه و اشتیاق فراوانی برای گرفتن دست همدردهاش داره و اونا رو هم با خودش بالا میکشه و اینجا این بچه هایی که دور هم جم شدن همگی این نیت پاک رو تو وجودشون دارن  اینجا اگه میدون رو خالی نکنی فقط بودنت باعث جلو رفتنت میشه اینجا اگه نخوای بری ما هلت میدیم.

بازم خوش اومدی.

گلشن

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در سه شنبه 9 تیر1388 و ساعت 7:40 بعد از ظهر |
تبریک دلسوزان و همسفران به آقا محمد عزیز:

 

امید:

سلام و عرض ادب خدمت دوست جدیدمون آقا محمد عزیر
وقتی می بینم که هر روز یه نفر به جمع ما اضافه می شه و می خواد از این مرداب بیرون بیاد واقعا خوشحال میشم
محمد جان خوش امدی
از این که تصمیم گرفتی حال شیطون رو بکنی تو قوطی ممنونم
منم ترک رو تو همین وبلاگ شروع کردم
و امروز که 6/04/1388 هستش 65 روزه که تو ترکم و از به بعد هم با قدرت ادامه میدم.
اینو بدون که اگه یه کم از اراده ای که خدا بهت داده رو بکار بگیری
تو هم مثل ما می تونی بجای غرق شدن توی باتلاق استمنا توی اوج اسمون ها پرواز کنی
فقط باید خودت با تمام وجودت اینو بخوای چون:
خواستن توانستن است
و اینم بدون که ما تا رهایی کامل کنارتیم.
امید وارم موفق باشی


سامان:

محمد عزیز،
شروع پروازت رو بهت تبریک می گم و برات آرزوی سلامتی و موفقیت دارم


رها:

سلام اقا محمد من رها هستم
مدت یه سال بود که به این کار کثیف دچاربودم ولی الان خدا رو شکر ترک کردم
الان حدودا پنج شش ماهه که ترک کردم
اومدم به شما این رو بگم که همه ما اینجا در خدمت شما هستیم که شما هم بتونی ترک کنی
خوبی این سایت و سایتهای مشابه این هست که مسیر ترک رو هموار تر می کنه
چون کمک گرفتن از کسایی که این راهها رو رفتن و ترک کردن خیلی می تونه به شما کمک کنه
اگه سوالی داشتی یا می خواستی اطلاعاتی راجع به ترک به دست بیاری به وب من هم یه سری بزن می تونه کمکت کنه
خلاصه ارزو می کنم شما هم مثل امید جان بیای بگی 60 رزوه شدی
دوست دارم رها


همراز:

اول سلام میکنم به آقا محمد که وارد عرصه جدید زندگیشون شدن
آرزو میکنم در این مسیر همواره پرامید بوده و با تلاش و توکل موفق باشید
مطمئنا خواستن توانستن است
برای شما همسفر راه خوبی آرزوی سربلندی و پیروزی دارم
شاد باشید


سینا:

تبریییییییییییییییییییییییییییک به آقا محمد


رها شده:

محمد جان به جمع ما خوش آمدي .اميدوارم خيلي زود به هدفت كه رهايي از بند نفس و شهوت باشه برسي.همه بچه ها همراه تو خواهند بود. به اميد پيروزي

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در یکشنبه 7 تیر1388 و ساعت 11:21 قبل از ظهر |
یک مشتاق پروازی دیگر...

جای بس خوشحالیه که هر روز وبلاگی به وبلاگای ترک اضافه میشه و یک شخص تصمیم میگیره زندگی بدون زندان استمنا رو تجربه بکنه.

زندگی که اول باید لیاقت اون زندگی تو انسان به وجود بیاد.

خدمت همسفر جدید و تازه نفسمون آقا محمد  خیر مقدم میگم و بدونن که بهترین تصمیم زندگی خودشونو گرفتن. تصمیمی که هم دنیا و هم اخرت خودشونو با این تصمیم عوض میکنن.

آقا محمد عزیز آرزوی بهترن و خجسته ترین و پاک ترن روزها رو براتون در این جمع مبارک دارم. اینجا همه مشتاق پروازن مشتاق رهایی از زندان. مشتاق زندگی بدون استمنا. بعضی ها اوج گرفتن و بعضی ها در تلاش برای اوج ...

و امیدوارم چندی دیگر شاهد اوج گرفتن شما در این محفل مبارک باشیم.

محمد جان این حرف وتجربه رو از من یادتون باشه :

سرانجام ماندن در میدان پیروزیست

http://www.rahaiazband.blogfa.com/

 

این شعر زیبا رو تقدیم میکنم به حضور مبارک آقا محمد عزیزم:

بازکن بال و پرت را ای پرنده
ترس پرواز تو را می فهمم
راز چشمان پریشان تو را می دانم
جرأتی داشته باش، تا افق راهی نیست
تپش قلب تو را می شنوم
شعر پرواز تو را می خوانم
باز کن بال و پرت را و به فردا بنگر
من از امروز رهایی تو را میبینم
 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در شنبه 6 تیر1388 و ساعت 7:58 بعد از ظهر |
امید:

 پیام به همه ی دوستای خوبم:

بیایید با هم شیطان و خود ارضایی رو که دست به دست هم داده اند تا ما رو نابود کنند رو برای همیشه ناکدان(ضربه فنی)کنیم
تا دیگه جرات نداشته باشن بیان سراغ ما
بیاید این شیطان رو که در روز اول به ما سجده نکرد رو به سجده بیاریم
پوزشو به خاک بمالیم و نشون بدیم که کی قوی تره
اره بچه ها ما اگه بخواهیم میتونیم
حالشو بگیریم
ضجشو به آسمون ببریم
فقط باید یه کم اراده داشته باشیم و تلاش کنیم
و بقیه کارا رو به مهربانترین مهربانان یعنی خدا بسباریم
من الان 63 روزه که دارم پاک زندگی می کنم و از زندگیم لذت میبرم
چرا شما مثل من آزاد نباشید
همتون رو دوست دارم و واسه موفقیتتون دعا میکنم
از دوستای عزیزم:
رها سامان  الناز BEST WISH-YASI GIRL همراز تارک 
تشکر می کنم و بهشون می گم که خیلی دوسشون دارم

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در پنجشنبه 4 تیر1388 و ساعت 7:1 بعد از ظهر |
از طرف : امید جان           ://http//www.jupiter323.blogfa.com    

سلام خوبی؟
یه خبر خوش
امروز روز 60 ترک منه
یعنی 2 ماه که دارم پاک زندگی مکنم نمی دونی چقدر خوشحالم
.

 

امید جان صمیمانه بهت تبریک میگم. خیلی خوشحالم که داری زندگی خوش بدون اون عادت رو لمس میکنی.تو لیاقتش رو داشتی امید جان.

طعم خوش زندگی گوارای وجودت. 

 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در سه شنبه 2 تیر1388 و ساعت 8:9 بعد از ظهر |
نقطه پایان تصمیم های بدتر

 

نقطه آغاز  تصمیم های بهتر است.

 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در جمعه 29 خرداد1388 و ساعت 8:22 بعد از ظهر |
برگشتی برای بودن... با مرغان اساطیر

برگشت دوباره neo یکی ازخبرای خوشحال کننده ماه های اخیر بودبرای من.

وااااااااقعا خوشحالم که مرد میدان هستی. در هرصورت نباید میدان رو خالی کرد.

خوشحالم که با نگرشی متفاوت تصمیم به شروعی متفاوت گرفتی.

شروعی برای پایان دادن به حسرت ها.

http://www.morghane-asatir.blogfa.com/

 

 این دسته گل با شعری زیبا تقدیم به حضور دوباره دوست عزیزم. نئو

زندگي آرام است مثل آرامش يك خواب بلند

زندگي شيرين است مثل شيريني يك روزقشنگ

زندگي رويايي است مثل روياي يكي كودك ناز

زندگي زيبا است مثل زيبايي يك غنچه ي باز

زندگي تك تك اين ساعت هاست...زندگي چرخش اين عقربه هاست

زندگي راز دل مادر ماست ..زندگي گرمي دست پدر است..زندگي مثل زمان در گذر است..

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در پنجشنبه 28 خرداد1388 و ساعت 7:57 بعد از ظهر |
از طرف آقا امید به همه مسافران پاکی و  کسانی که به اشتیاق

پرواز و رهایی از باتلاق استمنا قدم در این مسیر گذاشته اند:

یک سلام گرم خدمت مدیر بهترین وبلاگ دنیا
واقعا دمت گرم
اینجا واقعا به من آرامش میده
داداشی همون جور که به تو و خودم قول داده بودم از 3 اردیبهشت(یه روز مقدس)
تا الان که 26 خرداد هستش به یاری حق توی ترکم
الان 54 روزه که از اون مرداب کثیف بیرون اومدم و دارم توی اوج آسمان ها پرواز می کنم.من هر روز دارم قوی تر می شم و بیشتر اوج میگیرم
گاهی اوقات که یاد اون مردابی مییفتم که سال ها توی اون زندگی می کردم و فکر میکردم دنیا فقط همین جاست از حماقت خودم خندم می گیره
اره من می خندمو رفیق قدیمیم(شیطون رو میگم)از دستم خون گریه میکنه
اخه این روزا دیگه نمیتونه با هزار تا حیله و فریبم که شده منو از این راهی که دارم میرم بکشه بیرون.بخاطر همینم گاهی اوقات نالشو میشنوم که تا آخر اسمون هفتم میره
من دیگه آزادم و دیگه دست و پام توی زنجیر اسارت شهوت نیست
یه چند هفته هستش که دارم از زندگیم لذت میبرم.....
من دوست دارم همه ی جوان های ایرانی هم همین احساس رو داشته باشن
و به همین خاطر تمام شبانه روز رو دارم واسه همه ی هموطن های عزیزم در سرتاسر ایران زمین دعا میکنم تا توی این راهی که انتخاب کردن موفق باشن و بفهمن که واسه چی دارن زندگی میکنن
من این شعر رو خیلی دوست دارم شاید به درد شما هم بخوره

مکن کاری که بر پا سنگت آیو جهان با این فراخی تنگت آیو
چو فردا نامه خوانان نامه خواند تو را از نامه خواندن ننگت آیو
بابا طاهر.

 http://www.jupiter323.blogfa.com/

پی نوشت مسول وبلاگ:

سلام امید جان.

قبل از هر چیز از لطفی که به من داری سپاسگذارم. و خوشحالم که شیطون رو ضربه فنی کردی.

با تمام وجودم خوشحالی همراه با شکر گذاری خودم رو به خاطر رهایی شما از این مرداب ابراز می کنم.صمیمانه و از ته قلبم براتون خوشحالم.خوشحالم که دارین مزه زندگی بدون زندان استمنا رو تجربه می کنین.زندگی که هر کس اشتیاق سوزان و باور قوی نسبت به اراده خودش داشته باشه به لیاقت رسیدنش دست پیدا می کنه. از این حس خوبی که اول نسبت به خودت بعد نسبت به زندگی داری وااااقعا خوشحالم.با رهایی از این باتلاق مفهوم خیلی چیزا تغییر میکنه. و می دونم که داری لذت این تغییر رو حس میکنی.مفهوم نفس کشیدن زنده بودن و زندگی کردن و...

امید جان راهی که ما قدم تو اون گذاشتیم راه پر پیچ و خمی هستش.سر هر پیچی دره ای وجود داره و ته هر دره شیطان.اگه خوب و ماهرانه نپیچیم و خدایی نکرده به طرف دره سوق پیدا کنیم بیرون اومدن از اون دره تلاش مضاعفی رو می طلبه. و خوشا به سعادت شما که تا الان خییییلی ماهرانه پیچیدی.

امید جان امیدوارم به کمک همدیگه بتونیم دست کسانی که دستی از باتلاق استمنا بیرون آورده اندرا هم بگیریم تا انها نیز مفهوم متفاوت نفس کشیدن و زندگی روتجربه کنن.

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در چهارشنبه 27 خرداد1388 و ساعت 8:7 بعد از ظهر |
فوری.........

 

با سلام وادب خدمت دوست عزیزم شبگرد تنها

ممنونم که این وبلاگ رو برا نظر دادن انتخاب کردی.من

اختصاصی در خدمتت هستم با مرام. فقط یه آدرسی از

خودت بزار .ایمیل یا آی دی.

من منتظرتون هستم.

مطمئنم اگه با هم باشیم خیلی زودتر میتونیم از این

دنیای تاریک به دنیای پر از نور ترک قدم بزاریم.

منتظرتم

 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در دوشنبه 25 خرداد1388 و ساعت 1:28 بعد از ظهر |
بیاییم حسرت های گذشته را به هدف  

هایی تبدیل کنیم و برای رسیدن به آن

تلاش کنیم

 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 و ساعت 9:23 بعد از ظهر |
"... و تو نیز می توانی ایمان آوری که رنج تفاوتی است بین آنچه هست
و آنچه تو می خواهی باشد.

وقتی شرمسار گذشتۀ ناقص خویشی
یا وقتی نگران آیندۀ نامعلوم خودی،
بدان که در زمان «حال» زندگی نمی کنی.
آن وقت رنج را تجربه می کنی؛
خود را بیمار می کنی و ناشادمان هستی.
بدان؛ گذشتۀ تو زمانی «حال» بوده و آینده ات زمانی «حال» خواهد بود؛
پس زمان «حال» تنها واقعیتی است که می توانی تجربه کنی."

 


+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در جمعه 8 خرداد1388 و ساعت 9:8 بعد از ظهر |
سلام به همه دوستان و مبارزان عزیزم

دوستان اینو هرگز یادتون نره ......... سرانجام ماندن در میدان پیروزی است.

 

امروز می خوام وبلاگ دوستی رو معرفی کنم که رفتار ایشون منشا اثری بود در زندگی من. و ایشون چراغی رو به دست من داد تا در ادامه این راه پر پیچ و خم مسیر رو اشتباهی نرم.

از همین جا ازشون صمیمانه سپاسگذاری میکنم.

http://www.kimiya1090.blogfa.com/

 

 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در دوشنبه 4 خرداد1388 و ساعت 6:52 بعد از ظهر |
سلام دوستان و همسفران عزیز.

خدا قوت به همه رهروان.

یکی از آرزوهای بزرگ من تو زندگی اینه که فقط نظاره گر زندگی نباشم بلکه منشا اثر باشم. و از شما می خوام موقعی که دستاتونو بالا می برین تا از خدا چیزی بخواین آخر دعاهاتون دعا کنین تا منم به آرزوم برسم.

یکی از بهترین و دلسوترین دوستانم مطالبی در مورد خودارضایی برام ایمیل کردن که حیفم اومدخودم تنها بخونم. مهتاب خانوم وااقعا ازتون ممنونم.

تجربیات من:

اول:ترك استمنا اين نيست كه دايما به استمنا و ترك آن فكر كنيم (اين فكرها بيشتر موجب مشغله ي ذهني بيشتر و تاثير گذاري بر ناخودآگاه ذهن مي شود)بلكه ترك اين است كه كلا استمنا را به حاشيه ي ذهنمان برانيم و اصلا به آن فكر نكنيم
بعبارت ديگر
استمنا بي استمنا
كلا فراموشي مطلق
اينكه در ترك آن به نحو بيمارگونه و وسواسي دايما در فكرش باشيم وضعيتمان روز به روز بدتر و بدتر مي شود
دوم :باورتون نميشه كه اين چندروزه چقدر اين ذكر در عرصه هاي مختلف نجاتم داده است .اعجاب برانگيز است
لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم
نكته ي خيلي خيلي مهم اينه كه ما ذكر را در مراحل پاياني استفاده مي كنيم در حاليكه نبايد اينطور باشد
نبايد بذاريم به حدي برسه كه زير پتو بخواهيم اين ذكر را بگوييم
حتي زمانيكه  فكر جنس مخالف-فكر استمنا  - كلمه ي استمنا- تصور س... و...به ذهنمون حمله كرد بايد سريعا به ذكر پناه ببريم.يعني وقتيكه هنوز در مرحله ي ذهني هستيم اونجا با خودمون اصلا فكر نميكنيم كه همين تصورات باعث دوباره انجام دادن اون كاره دقيقا همون جايي كه فكر نمي كنيم بايد ذكر بگيم يعني از كوچكترين تحريكات هم بايد چشم بپوشيم .چه اينكه بخواهيم تو سايتهاي....وفيلماي...بيفتيم.
به ياد داشته باشيم كه پيشگيري بهتر از درمان است
سوم:اين كه بخواهيم در راه مبارزه با استمنا فكرمان را تغييير دهيم و مسير ذهني مان را عوض كنيم فايده اي نداردو نتيجه اي نمي گيريم.البته اين تجربه ونظر منه.هرچقدر اين مبارزه ي فكري كه بيشتر شبيه يك وسواس فكري است بيشتر شود نتيجه ي كمتري حاصل مي شود و استمناهاي ناخودآگاه به دليل اين دغدغه ي ذهني و وسواس فكري بيشتر مي شود بر اثر فرمان ناخودآگاه ذهني مان .البته دقت داشته باشيم تغيير فكر ما وتصورات غلط ذهني مان راجع به استمنا لازم و كارامد است اما بايد مراقب باشيم كه به ووسواس فكري تبديل نشود
چهارم:در آن لحظه ي نهايي (زمانيكه در معرض مستقيم گناه هستيم ونزديكه كه به دام بيفتيم)ديگر فكر ما و ذهن ما در كنترل خودش نيست يعني ديگر كنترل دروني ممكن نيست .تنها چيزي كه كارامد است كنترل بيروني است مثلا اينكه سريعا محيط را ترك كرده وبه جمع برويم يا تا مغازه ي نزديك محلمان و... راحت بگم اينكه .بايد كلا حواسمان را پرت كنيم و بهش گير ندهيم  چون اگه بهش گير بديم حساسيتش بيشتر ميشه و كنترل ما كمتر.
 
این سبد گل از طرف من و همه خوانندگان این وبلاگ و همه رهروان راه پاکی به مهتاب عزیز
 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388 و ساعت 3:30 بعد از ظهر |
خوشحال کننده ترین خبر سال جدید همین خبر رهایی همسفرمون سروش بود که خوشحالی این خبر خیلی از تلخی ها رو برام کم رنگ کرد.

سروش:

برگشتم یعنی باید بر میگشتم پاک پاک پاک تر از اونی که فکرشو بکنی یه چلم تموم شد دارم چله ی جدیدمو شروع میکنم.

kanoonetark.blogfa.com/

داداش سروش بهت تبریک میگم . لیاقتشو داشتی

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 و ساعت 11:38 قبل از ظهر |
زندگی" زنده ماندن و نفس کشیدن نیست

 

زندگی" هدف داشتن و تلاش برای رسیدن است

 

 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در دوشنبه 7 اردیبهشت1388 و ساعت 12:12 بعد از ظهر |

انسان متوجه

خوشحالم که هر روز یکی از گرداب افتادگان استمنا دستی از این گرداب بیرون می آورد و کمک می طلبد. درسته که وبلاگ زدن دلیل بر ترک کردن نیست اما برای من مهمترین قدم بود. در واقع حکم یه تعهد به خودم و دوستانم را داشت. وقتی وبلاگ جدیدی در مورد ترک رو میبینم یه حس خوشحالی بهم دست میده که یه نفر دیگه هم می خواد خودشو از اون زندگی رو به زوال نجات بده. از دوستان عزیزم خواهش میکنم به این کار ادامه بدین.

 به دوستانی که تازه پا به این جاده پاک و پر پیچ و خم گذاشتن خوش آمد میگم:

http://deleporgham.blogfa.com/      تارک

 

http://khastehazjag.blogfa.com/     محمد علی

 

http://mobarezenafs.blogfa.com/    رها 

 

http://www.tarkemarg.blogfa.com/   سینا

 

http://www.ilikelife.blogfa.com/   Mr life

 

در آخر این شعر امیدبخش رو تقدیم میکنم به همسفران امیدوار تازه به ما پیوسته..

بازکن بال و پرت را ای پرنده
ترس پرواز تو را می فهمم
راز چشمان پریشان تو را می دانم
جرأتی داشته باش، تا افق راهی نیست
تپش قلب تو را می شنوم
شعر پرواز تو را می خوانم
باز کن بال و پرت را و به فردا بنگر
من از امروز رهایی تو را میبینم

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در دوشنبه 10 فروردین1388 و ساعت 10:12 قبل از ظهر |

زندگی مشروط- معرفی همسفران پاکی- چشم انتظار احمد

 زندگی مشروط.................................

از اشتباهات دید من در ترک خودارضایی این بود که زندگی کردن و بهره بردن از مواهب زندگی را موکول به ترک این عادت کرده بودم- در صورتی که با زندگی کردن باید به جنگ این عادت میرفتم. در واقع زندگی مشروط به ترکی را برای خودم ساخته بودم . تمام فرصت ها و لذت های زندگی را موکول  به ترک این عادت کرده بودم. همیشه فرصت های زندگی با زبان بی زبانی برایم دست تکان میدادند و با روی گشاده به من سلام می کردند اما دست های گره کرده من حاظر به بیرون آمدن از جیب و جواب دادن به سلام آنها نبودند. چون به آنها القا شده بود سلام به زندگی فقط بعد از ترک.فقط چشمم به دنبال سلام آنها بود اما از اقدام خبری نبود.این حس در تمام لحظه های زندگی من جا خوش کرده بود. در باب معنویت- عبادت ها و شروع آنها موکول به ترک شده بود. و تحصیلات و تفریحات نیز. و در یک جمع بندی کلامی تمام روز مره گی های یک زندگی. با دور شدن هر چند کوتاه از این عادت ثمره این دور شدن چند صباحی بعد به بار نشست که همانا برگشتن قوه تفکر و تعقل بود.و بعد از چیدن این میوه و چشیدن دوباره آن بود که این دید مشروط و اشتباه جای خود را به تغییر دیدی داد که همان تغییر- روزنه و به دنبال آن شکاف و در آخر شکستن این سد ذهنی مخرب بود.دیگر به جای این که عبادت ها و زندگی کردن ها رو موکول به ترک بکنم با انجام دادن و دست زدن به آنها بر علیه این عادت اقدام میکردم. کم کم به سراغ کارهایی رفتم که مدتها در گوشه ای به انتظار ترک و وارد شدن به صحنه زندگیم خاک میخوردند. پس از گرد گیری این بل قوه ها و وارد شدن به زندگی و پیداکردن نقش بل فعل خود بود که مسیر ترک من هموار شد.

پس به هیچ عنوان نباید عبادت ها و کارها و مهم های زندگی را موکول به ترک این عادت بکنیم بلکه با انجام دادن آنها راه ترک خود را هموار تر کنیم.

میوه های رسیده راباید چید تا لذت خود را برای ما به ارمغان بیاورند و گرنه پس از خراب شدن و افتادن ارزشی ندارن. 

شاید اکنون زمان درو کردن و چیدن محصول فرا رسیده؟

شاید اکنون زمانی است که باید جواب اصرار بر ترک های خود را بگیریم؟

پس بیاییم با چشمانی باز و دید تیزبینانه تری به اطراف خود بنگریم و فرصت ها را برای چیدن و درو کردن از دست ندهیم.

فرصت ها همیشه نیستند. پس از فرصت ها نهایت ها را استخراج بکنیم.

 

معرفی همسفران پاکی................................

 کلامی دیگر خوش آمدگویی به چند همسفر نو ظهور راه پاکی که از طرف خودم و خانواده بزرگ "مسافران پاکی" حضورشان به جمع ما را شادباش میگویم و آرزوی ثبات قدم در این مسیر رو از خداوند منان برایشان طالبم

 http://zamanetark.blogfa.com/                              زمان ترک

http://www.bahare-khazan-zade.blogfa.com/          بهار خزان زده   

www.rahaazhameh.blogfa.com/                             رها از همه

  http://kanoonetark.blogfa.com/                            سروش

 

 

چشم انتظار احمد!!............................

دل نوشته های احمد:

سلام.من هم یه تنهایی هستم مثل همه 6ساله که به این درد گرفتارم.در طی این مدت بهترین سالهای عمرم رو بی خودی تلف کردم.در ایجاد رابطه با بقیه افراد جامعه خیلی ناموق هستم.از زن گرفتن به شدت می ترسم.همیشه تنها هستم.خیلی از افراد که با اونها رابطه دارم منو فاقد شعور اجتماعی مدونند.اکه بخوام از درد های خودم بگم به این زودی هاحرفم تموم نمی شه .لطفاً به نوای این بی نوا جواب بده و کمکم کن(احمد)

 

جواب به احمد عزیز

. سلام دوست من. قبل از هر چیز از این که به این کلبه قدم گذاشتین ازتون سپاسگذارم. مدتی هستش منتظر شماهستم اما فقط چشم انتظارم و خبری از شما ندارم. همون روزی که این نظر رو گذاشتین یه ایمیل به اون ایمیلی که ثبت کرده بودین زدم اما کماکان چشم انتظار جواب شما هستم. نگرانی من از بی خبری از شماست. من با تمام وجود منتظر شما هستم تا دستتون رو دو دستی بگیرم. مطمئنم با خواستن و تلاش به این باور که ترک این عادت شدنی هستش میرسین. من ترک کردم اونم با یه معجزه !معجزه ای که تو وجود همه ماها هست اما بعضی مواقع رو به افول رفتنش برای ما دردسر ساز میشه اما هرگز از بین نمیره . اون چیزی نیست جز   " معجزه اراده".

چشمان من چشم انتظار شما هستن.

منتظرم.

 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در جمعه 23 اسفند1387 و ساعت 6:26 قبل از ظهر |

ما متولد می شویم که زندگی کنیم...

ولی بیشترما انسانها فرصت زندگی کردن را به آسانی از دست می دهیم. نفس میکشیم. می  خوریم. پیر میشویم و دست آخر میمیریم. ولی این زندگی نیست یک مرگ تدریجی است مرگی که شاید هفتاد سال به طول بیانجامد.وچون میلیونها نفر در اطراف ما هستند که به تدریج همین گونه می میرند ما هم از آنها تقلید میکنیم. وفکر میکنیم زندگی یعنی همین!؟

هدف از زندگی پیر شدن نیست بلکه رشد کردن و رسیدن به تکامل است. پیر شدن و رشد کردن دو پدیده کاملا متفاوت اند. پیر شدن خصیصه ای است حیوانی در صورتی که رشد کردن خصیصه ای است صرفا انسانی . اما عده کمی از انسانها استحقاقش را دارند. رشد کردن یعنی این که انسان هر لحظه بیش از پیش عمق جوهر زندگی را درک کند. رشد کردن یعنی از مرگ دور شدن و نه به سوی مرگ پیش رفتن! هر چه بیشتردرعمق زندگی فرو رویم ذات جاودانگی را بیشتر درک خواهیم کرد و بیشتر از مرگ فاصله خواهیم گرفت.و سرانجام لحظه ای فرا میرسد که در می یابیم مرگ چیزی جز تعویض لباس. تعویض خانه و... نیست .برای رشد کردن کافی است به یک درخت نگاه کنیم. هنگامی که درخت رشد میکند ریشه هایش درعمق پیش می روند. اینجا تعادل برقرار است هر چه درخت بلند تر شود ریشه هایش عمیق ترمی شوند درختی که ریشه های کوچک و کوتاه دارد هرگز نمی تواند پنجاه متر ارتفاع داشته باشد چرا که این ریشه ها از پس این درخت غول پیکر بر نمی آیند. ورشد کرد یعنی همین یعنی درعمق وجود خود فرو رفتن جایی که ریشه هایتان قرار دارند.

زندگی پویاست اما نه به خاطر آرزوهای دور و درازی که انسان دردل می پروراند. بلکه صرف جستن و یافتن است که زندگی را پویا می کند. پویایی زندگی در جاه طلبی برای رسیدن به مقام و منزلت نیست بلکه جستجویی برای رسیدن به مفهوم حقیقی خود است که زندگی را پویا می کند. خیلی عجیب است آدم هایی که هنوز خود را نشناخته اند و می خواهند برای خود کسی باشند.آنهاهنوز با وجود خود بیگانه اند ولی هدفشان کسی شدن است.

 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در چهارشنبه 7 اسفند1387 و ساعت 10:57 قبل از ظهر |

خود آگاهی

انسان را تماشا کن

خودت را ببین...

تماشا کن و خواهی دید که انسان در نا آگاهی عمل میکند.همه رازمذاهب بر این است که انسان   را از ناآگاهی به آگاهی بیاورد. آگاه شدن یعنی از زندان بیرون آمدن . برای رهایی از زندان آنچه باید انجام دهیم این است که آگاه و آگاه تر شویم. به دانش بیشتر نیاز نداریم بلکه به آگاهی بیشتری نیاز است.ما دانش بسیار داریم و از آن گرانبار هستیم. باری سنگین داریم و به سبب همین بار سنگین نمی توانیم حرکت بکنیم. باید بارمان را سبک تر بکنیم و شروع کنیم به یافتن واقعی و انداختن غیر واقعی.

ما باید همیشه در جستجوی واقعیت باشیم و مطیع محض جامعه نباشیم همیشه آن چه جامعه می گوید صحیح نیست.

و البته مردمی هم از دست ما عصبانی خواهند شد زیرا لحظه ای که هوشیار شویم دیگر تحت کنترل آنها نیستیم. آنها ما را مطیع می خواهند وباید بر اساس میل آنها منضبط باشیم و باید از آنها اطاعت کنیم.

از اطاعت محض و پذیرفتن بدون تعقل باز بایستیم و خویشتن خودمان شویم .انسانی که خودش شده باشد خواهد دانست چه وقت اطاعت بکند و چه وقت اطاعت نکند. او فرمانبردار محض نخواهد بود. او مطیع نخواهد بود. او موردی  تصمیم می گیرد که چه وقت بهتر است اطاعت بکند و چه وقت نه. وقتی حقیقت را می بیند اطاعت خواهد کرد و در مقابل باطل مطیع نخواهد بود.

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در پنجشنبه 24 بهمن1387 و ساعت 7:15 بعد از ظهر |

شناخت ناشناخته ها

ذهن انسان همواره از ناشناخته ها هراسان است.ناشناخته آن را مختل ميكند.ذهن همواره در شيارهاي آشناي خودش زندگي ميكند.دريك الگوي مشخص وشناخته شده به چرخش و چرخش ادامه ميدهد.درست مانند صفحه گرامافون.ذهن ازرفتن به سوي ناشناخته ها وحشت دارد.اما زندگي هميشه در ناشناخته هاحركت ميكند.زندگي راتنها زماني مي شناسي كه آماده سفر به ناشناخته ها شوي و انسان مي ترسد.تو مايلي كه زندگي مطابق ذهن تو حركت كندبراساس شناخته ها ولي زندگي نمي تواند از تو پيروي كند.زندگي يك سيلان است ما مي خواهيم ان را ساكن كنيم.تو ميخواهي خوشبخت باشي و طالب لذت هستي اما كسي كه طالب لذت است بايدرنج آن را هم بپذيرد درست مانند قله ها ودره ها.اوج ها و قله ها را ميخواهيم ولي دره ها را نه!پس دره ها كجا بروند؟بدون دره ها قله ها چگونه ميتوانند و جود داشته باشند؟ اگر عاشق قله ها هستي دره ها را هم دوس بدار.آنها نيز بخشي از تقديرند.انسان پلي است ميان شناخته ها و ناشناخته ها.بار سفر بستن اغاز خردمندي ويكي شدن باشناخته هاست.

هرتغييري براي پذيرش و زندگي كردن مشكل است اما بعد از مدتي متوجه مي شويم كه اين تغيير ثروت و غناي زيادي را به زندگي ما بخشيده است.

زندگي هديه اي حاضروآماده نيست. تو وارث همان حياتي هستي كه آفريده اي.تو از زندگي همان ميوه اي را مي چيني كه بذر آن را كاشته اي. دنيا پر از آدم هاي افسرده اي است كه همه عمرشان را در غم و انده مي گذرانند و گروهي نيز زندگي را با سرور و خوشي به سر ميبرند.پس اين خودما هستيم كه بركيفيت زندگي خودمان تاثير مي گذاريم و بر اساس تصويري كه در ذهن داريم شاد يا غمگين مي شويم.

تصاويرذهني اساس شخصيت احساس و رفتار شما راتشكيل ميدهد بنا بر اين براي تغيير رفتارخود بايد برآوردها برداشت ها و تصاويرذهني خودراتغيير دهيدوبدين ترتيب موجب افزايش نيرومندي خودشويد. ما به وسيله انديشه هالي خود پيشرفت مي كنيم و از نردبان تصوري كه از خويشتن داريم بالا مي رويم. بايد توجه داشته باشيم كه نيروي تصور ما ده برابر قوي تر از نيروي اراده ماست. انسان يك موجود هدف جواست وقتي به دنبال هدفي نباشيم دليلي براي تلاش نداريم و در نتيجه مثل گندابي در جاي خود راكد و بي حركت مي مانيم در صورتي كه طبيعت انسان اقتضا ميكند كه در تحرك و تكاپو باشيم.

افراد موفق در هر رشته و كار به طور حتم قوي ترين سريع ترين بهترين و باهوش ترين آنها نيستند بلكه پايدارترين افرادند.

نيروي كسي كه به چيزي معتقد است برابر است با نيروي نودو نه نفر كه فقط به آن علاقه مندند.

يكي از دلايلي كه خیلی ها در زندگي به موفقيت هاي بزرگ نمي رسند آن است كه موفقيت معمولا چهره خود را در پشت تلاش هاي جدي و مستمر پنهان مي كند. در دنياي ما دو نوع سختي و جود دارد. يكي سختي نظم و ترتيب و ديگري سختي افسوس و پشيماني كه اولي يك مثقال و دومي يك تن وزن دارد.انتخاب با شماست که کدام سختی را انتخاب کنید.

 

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در یکشنبه 13 بهمن1387 و ساعت 12:51 بعد از ظهر |
افتادن شکست نیست.... برنخاستن

شکست است .

+ نوشته شده توسط اسیر رها شده در پنجشنبه 12 دی1387 و ساعت 1:8 بعد از ظهر |